جوان امروز
متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:47 صبح نوشته شده است.
¤ + مرگ اندوهنزديکيم به پايان
نزديکم به آغاز
آهاي
خورشيد ِ نقابدار
عمر اندوه در قرن ما يک سال بيشتر نيست
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:39 صبح نوشته شده است.
¤ + زماني نمانده|
نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد |
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:30 صبح نوشته شده است.
¤ + زندگيميروي سفر برو ولي
مثل آن پرنده باش
آن پرنده اي که رو به نور کرد
***
ميروي ولي به ما بگو
راه اين سفر چه جوري است
از دم حياط خانه ات
تا حياط خلوت خدا
چند سال نوري است
***
راستي چرا مسير اين سفر
روي نقشه نيست
شايد اسم اين سفر
زندگيست
***
در دستهاي خالي ما
يک سبد جواب کال
تو رسيده اي
باز هم به شهري از علامت سئوال
***
جز دلت که لازم است
هيچ با خودت نمي بري ولي
از سفر که آمدي
راه با خودت بياور
راه هاي دور وسخت
خسته ايم از اين همه
جاده هاي امن و راه هاي تخت
***
ميروي سفر برو ولي
مثل آن پرنده باش
آن پرنده که عاقبت
قله سپيد صبح را فتح کرد
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:29 صبح نوشته شده است.
¤ + عاشقونه¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:24 صبح نوشته شده است.
¤ + عشقديشب ، در دفتر خاطراتم نوشتم
عشق ترجمه ي خداست در انسان
وتمامي افلاک زير سلطه ي عشق است
و فرشتگان بوسه بر دستانم زدند...!!
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:21 صبح نوشته شده است.
¤ + مشق عشقممتن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:19 صبح نوشته شده است.
¤ + آي دي سوختهناگاه به يک نگاه بيرون آورد
مي خواد که...اشتباه بيرون آورد
آن شعبده باز پير که يک روز مرا
از داخل اين کلاه بيرون آورد
تاريکم و شب از دل من مي جوشد
تکرار به تکرار خودش مي کوشد
تکراري ام آن قدر که حالا ديگر
پيراهنم از حفظ مرا مي پوشد
يک آينه ي اسير شکلک شده ام
پيش تو هزار بار کوچک شده ام
از حافظه ات چه زود پاکم کردي
يک آي دي سوخته ي هک شده
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:4 صبح نوشته شده است.
¤ + پل دونگاييپل دونگايي

اين پل که بخش مهمي از پروژه توسعه بزرگترين بندر آب هاي عميق جهان، يعني بندر شانگ هاي چين است داراي 20 مايل (تقريبا 32 کيلومتر) طول و شش خط عبوري است. پل که به صورت معلق (کابلي) عمل مي کند شانگ هاي را به جزيره يانگشان که بزرگترين بندر کانتينري و اولين منطقه آزاد تجاري چين است متصل مي کند. براي جلوگيري از اثرات باد و موجها پل به شکل حرف S ساخته شده است. ساختن پل 1.2 ميليارد دلار هزينه داشته است و موقتا طولاني ترين پل جهان است. در سال 2008 پلي در نزديکي اين پل به طول 22 کيلومتر افتتاح خواهد شد.
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ6/12/1385، ساعت: 10:19 صبح نوشته شده است.
¤ + فرو خورنده خشمپس از روي کار آمدن عباسيان، مخالفتها با شيعيان گستردهتر شد و ظلم و ستم، اشکال جديدي به خود گرفت. در سال148 هجري- مصادف با تأسيس شهر بغداد- ششمين پيشواي شيعيان- امام جعفر صادق(ع)- به دست منصور دوانيقي به شهادت رسيد و دوران امامت پرفراز و نشيب امام هفتم آغاز شد. خليفه عباسي امام موسي کاظم (ع) را در بغداد بازداشت کرد اما تحت تاثير شخصيت امام از او عذرخواهي کرد و به خانه بازگرداند.
امام قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نميدانسته و با آنکه از جهت کثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بودند به قدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشتهاند که ايشان را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز ميدانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت شد و خليفه ظالم به حبس ايشان فرمان داد.
نام امام هفتم ، موسي و لقب آن حضرت «کاظم»، کنيه آن امام «ابوالحسن» و «ابوابراهيم» است. شيعيان و دوستداران ايشان لقب «بابالحوائج» به آن حضرت دادهاند. تولد امام موسي کاظم (ع) روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجري در «ابواء» اتفاق افتاد. دوران امامت امام هفتم حضرت موسي بن جعفر (ع) مقارن بود با سالهاي آخر خلافت منصور عباسي و دوره خلافت هادي و 13 سال از دوران خلافت هارون که سختترين دوران عمر آن حضرت به شمار ميآيد.
از حضرت موسي کاظم (ع) روايت شده است که فرمود:
«پدرم (امام صادق (ع)) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و اکرام سفارش ميکرد.»
امام موسي کاظم (ع) خود لباسي خشن بر تن ميکرد چنان که نقل کردهاند: «امام بسيار خشن پوش و ساده لباس بودند.» و اين خود نشان ديگري است از بلندي روح و صفات باطن و بياعتنايي آن امام به زرق و برق دنيا.امام موسي کاظم (ع) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود. همواره در انديشه فقرا و بيچارگان بود، و در پنهان و آشکار به آنها کمک ميکرد.
بدخواهاني بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را رو در روي بد ميگفتند و سخنان دور از ادب به زبان ميراندند، ولي آن حضرت با بردباري و شکيبايي با آنها روبرو ميشد، و حتي گاهي با احسان آنها را به صلاح ميآورد. تاريخ، برخي از اين صحنهها را در خود نگه داشته است.
لقب «کاظم» از همين جا پيدا شد. «کاظم» يعني، نگهدارنده و فرو خورنده خشم. اين رفتار در برابر کسي يا کساني بوده که از راه جهالت و ناداني يا به تحريک دشمنان به کارهاي زشت و دور از ادب عليه ايشان دست ميزدند. رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت، رفتهرفته براي آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت (ع) را روشن ميساخت، اما آنجا که پاي گفتن کلمه حق- در برابر سلطان و خليفه ستمگر- پيش ميآمد، امام کاظم (ع) ميفرمود:
«قل الحق و لو کان فيه هلاک.» يعني حق را بگو اگر چه آن حقگويي موجب هلاک تو باشد.
ارزش والاي حق و حقيقت به اندازهاي است که بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند. امام موسي کاظم (ع) در فروتني- مانند صفات شايسته ديگر خود- نمونه بود. با فقرا مينشست و از بينوايان دلجويي ميکرد. بنده را با آزاد مساوي ميدانست و ميفرمود: همه فرزندان آدم و آفريدههاي خداييم.
از ابوحنيفه نقل شده است که گفت: «او را در کودکي ديدم و از او پرسشهايي کردم، چنان پاسخ داد که گويي از سرچشمه ولايت سيراب شده است. به راستي امام موسي بن جعفر (ع) فقيهي دانا و توانا و عالمي مقتدر و زبردست بود.»محمد بن نعمان نيز ميگويد: «موسي بن جعفر (ع) را دريايي بيپايان ديدم که ميجوشيد و ميخروشيد و بذرهاي دانش به هر سو ميپراکند.»
نشر فقه جعفري و اخلاق و تفسير و کلام که از زمان حضرت صادق و پيش از آن در زمان امام محمد باقر (ع) آغاز و عملي شده بود، در زمان حضرت امام موسي کاظم (ع) نيز به پيروي از سيره نياکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت تا مردم بيش از پيش با خط مستقيم امامت و حقايق مکتب جعفري آشنا شوند، و اين مشعل فروزان را از وراي اعصار و قرون به آيندگان برسانند.
خلفاي عباسي بنا به روش ستمگرانه و زيادهروي در عيش و عشرت، هميشه درصدد نابودي بنيهاشم بودند تا اولاد علي (ع) را با داشتن علم و سيادت و حقانيت از صحنه سياست و تعليم و ارشاد کنار زنند، و دست آنها را از کارها کوتاه کنند، در اين راستا چند تن از شاگردان مکتب جعفري را تشويق نمودند تا مکتبي در برابر مکتب جعفري ايجاد کنند و به حمايتشان پرداختند. بدين طريق بود که مذاهب حنفي، مالکي، حنبلي و شافعي هرکدام با راه و روش خاص فقهي پايهريزي شد.
حکومتهاي وقت و بعد از آن- براي دستيابي به قدرت- از اين مذهبها پشتيباني کرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانستهاند.در سالهاي آخر خلافت منصور دوانيقي که مصادف با نخستين سالهاي امامت حضرت موسي بن جعفر (ع) بود بسياري از سادات شورشي- که نوعاً از عالمان و شجاعان و متقيان و حقطلبان اهل بيت پيامبر (ع) بودند و با امامت نسبت نزديک داشتند- شهيد شدند. اين بزرگان براي دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهي از منکر به پا ميخاستند و سرانجام با اهداي جان خويش، به جوهر اصلي تعاليم اسلام جان ميدادند.
جانهاي خفته را بيدار ميکردند، طلوعها و غروبها را در آباديهاي اسلامي به رنگ ارغواني درميآوردند و بر در و ديوار شهرها نقش جاويد مينگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأذنههاي مساجد اسلام شعلهور ميساختند.در مدينه نيز کارگزاران مهدي عباسي- فرزند منصور دوانيقي- در عمل، همان رفتار زشت دودمان سياه بنياميه را پيش گرفتند، و نسبت به آل علي (ع) آنچه توانستند بدرفتاري کردند. داستان دردناک «فخ» هم در زمان هادي عباسي پيش آمد.
علت بروز اين واقعه اين بود که «حسين بن علي بن عابد» از اولاد حضرت امام حسن (ع) که از افتخارات سادات حسني و از بزرگان علماي مدينه و رئيس قوم بود، به ياري عدهاي از سادات و شيعيان در برابر بيدادگري «عبدالعزيز عمري» که مسلط بر مدينه شده بود، قيام کردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمين «فخ» عده زيادي از مخالفان را کشتند، سرانجام دشمنان دژخيم اين سادات شجاع را در تنگناي محاصره قرار دادند و به شهادت رساندند و عدهاي را نيز اسير کردند. مسعودي مينويسد: بدنهايي که در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا شد.
سياهکاريهاي بنيعباس منحصر به اين واقعه نبود. اين خلفاي ستمگر صدها سيد علوي را زير ديوارها و ميان ستونها گچ گرفتند، و صدها تن را نيز در تاريکي زندانها حبس کردند و به قتل رساندند. عجب آنکه اين همه جنايتها را زير پوشش اسلام و به منظور فرو خواباندن فتنهها انجام ميدادند.
هارون در سفر به مدينه و هنگام زيارت مزورانه مزار رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: «السلام عليک يا رسولالله، السلام عليک يا بن عم» و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام کاظم (ع) حاضر بود و فرمود: «السلام عليک يا رسولالله، السلام عليک يا ابي» (يعني سلام بر تواي پدر من) ميگويند هارون دگرگون شد و خشم از چهرهاش نمودار شد.
شيخ مفيد در «ارشاد» درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارونالرشيد چنين روايت ميکند که علت گرفتاري و زنداني شدن امام، «يحيي بن خالد بن برمک» بوده است. زيرا هارون فرزند خود امين را به يکي از مقربان خود به نام «جعفر بن محمد ابن اشعث» که مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت که اگر خلافت به امين برسد، او جعفر بن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و برمکيان از مقام خود برکنار شوند. «جعفر بن محمد بن اشعث» شيعه بود و قايل به امامت امام موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام ميداشت.
سرانجام «يحيي» پسر برادر امام به نام «علي بن اسماعيل بن جعفر» را از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي کند. گويند امام هنگام حرکت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار کرد و از او خواست که از اين سفر منصرف شود و اگر ناچار ميخواهد برود از او سعايت نکند. علي قبول نکرد و نزد يحيي رفت و به وسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامي مال به او بدهند تا آنجا که ملکي را توانست به هزار دينار بخرد.
هارون در آن سال نيز به حج رفت و در مقبره حضرت رسول (ص) گفت: يا رسول الله از تو پوزش ميخواهم که ميخواهم موسي بن جعفر را به زندان افکنم زيرا او ميخواهد امت تو را بر هم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون و او را پوشيده به بصره نزد والي آن عيسي بن جعفر بن منصور بردند.عيسي پس از مدتي نامهاي به هارون نوشت و گفت که موسي بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز کاري ندارد يا کسي را بفرست که او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم کرد.
هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست که امام را آزار برساند، اما فضل نپذيرفت و هارون او را به «فضل بن يحيي بن خالد برمکي» سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت، فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخرالامر يحيي امام را به «سندي بن شاهک» سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم به شهادت رسيد، سندي پيکر مطهر آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد که ببينند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در بابالتبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن کردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفتهاند.
منابع:
1 - سايت «حديث نت» با اندکي دخل و تصرف
2 - دائرة المعارف شيعه/ ج 20، 3 - سايت «الشيعه» 4 - بحارالانوار5 - اصول کافي
6 - «الارشاد» شيخ مفيد.
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ6/12/1385، ساعت: 10:17 صبح نوشته شده است.
¤ + اوصاف امامتآشنايي با اين چهار ويژگي از يک سو ما را با جايگاه امامت آشنا و از سوي ديگر با نوع رابطهاي که امام با عصر و زمانه خويش برقرار ميسازد متفطن ميکند.اين اوصاف عبارتند از:
الف) نصب، تنها اماماني داراي مشروعيت و صلاحيت لازم براي تصدي امامت هستند که از جانب خداي تعالي منصوب شده باشند. چه که امت اسلامي پس از پيامبر به حال خويش واگذاشته نشدهاند و خداوند بر آنان امامي را نصب نموده که تنها تمايزش با پيامبر در تلقي و ابلاغ وحي است. منصوب بودن دقيقاً بناي ديگر اوصاف است.
ب) نص، نصب الهي با نص نبوي پيوند مييابد و نبي موظف ميگردد تا امام منصوب را منصوص نمايد که اگر چنين نکند، به رسالت خويش به نحو کامل عمل ننموده است. پيامبر نيز به وظيفه خويش عمل نموده و در حوادث گوناگوني چون يومالدار، يومالانذار و يومالغدير به وظيفه خويش عمل نموده و امام پس از خويش را کاملاً به اسم و به وصف براي امت مشخص نموده است.مفهوم نص در اين انديشه مبتني بر يک اصل قرآني است.
اصلي که بيان ميکند: اين خدا و تنها خداست که مصلحت علياي بنيآدم را ميداند و ميداند که چگونه رهبراني ميتوانند در اينباره به ياري انسان بشتابند و او را به سرمنزل مقصود برسانند. امري که خداوند از آن با عنوان غيب ياد کرده است.
ج) علم غيبي و علم لدّني، بنابر ويژگي دوم امامان بايد حاملان علوم غيبي باشند، علومي که ذات باري جز به اراده خويش ديگران را بر آن احاطه نميدهد و چون احاطه يافتند از کار امت گرهگشايي ميکنند .
د) عصمت، و چون امامان منصوب به نصب الهي و منصوص به نص نبوي و عالم به غيوب دنيوي و اخروي گرديدند، لطف رباني شامل ميگردد، به عصمت نيز مزّين ميگردند، يعني با اختيار از معاصي کبيره و صغيره و حتي ترک اولي دست ميکشند.
چون حکم لازمالاتباعي که به تبعيت مطلق از آنان رفته است مستلزم مصونيتي در آنان است که خلق در تبعيت بيقيد و شرط از آنان به کجراهه نروند. اين اوصاف اربعه گر چه از ابتدا در موضوع له شيعه مأخوذ بوده است، ليکن به فراخور زمانه و بسط و قبض يد ائمه (ع) پا به عرصه طرح ميگذاردهاند.
امام باقر (ع) را ميتوان به واسطه خلأ قدرتي که از سقوط امويان و صعود عباسيان پديد آمده بود مهمترين مبين اين سنت و ميراث دانست، ميراثي که بعداً امام صادق و امام کاظم نه تنها در بسط علمي آن کوشيدند که شاگرداني متربي به تربيت شيعي پديد آوردند.
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ6/12/1385، ساعت: 10:10 صبح نوشته شده است.
¤ + اين sms براي بازداشت کافي بوداين معلم که معتاد به مصرف ماريجوانا بود، براي خريد مواد مصرفي خود به فروشنده هميشگي sms فرستاد؛ غافل از اينکه پيام را اشتباها براي يک افسر پليس فرستاده است. اين افسر پليس که در مهماني جشن تولدش ابتدا فکر کرد همکارانش با او شوخي ميکنند؛ ولي با پيامهاي بعدي متوجه شد که موضوع کاملا جدي است.
اين افسر با خانم معلم قرار گذاشته و با حضور در محل قرار به اتفاق چند پليس ديگر او را دستگير کرد. اين خانم؛ معلم مقطع راهنمايي در کاووي آمريکاست . آن گرينفيلد همچنين متهم به پخش و توزيع مواد مخدر در مدرسه نيز شده و احتمال ميرود به زندان محکوم شود. مسئولان مدرسه نيز در سايت اين مدرسه با اعلام اين موضوع، او را اخراج کردهاند.
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ6/12/1385، ساعت: 10:4 صبح نوشته شده است.
¤ + نيويورک در سال 2050پيشبينيهاي رايانهاي از زير آب رفتن اين جزيره بزرگ در سالهاي آينده خبر دادهاند.
به عقيده کارشناسان، سطح آب اطراف اين جزيره تا سال 2050 ميلادي بين 15 تا 19 اينچ بالا خواهد آمد و تا سال 2080ميلادي نيز اين سطح 3 فوت افزايش خواهد يافت.


همچنين با شکسته شدن يکي از بزرگترين تودههاي يخي جزيرهاي در آرکتيک کانادا نگرانيهاي بسياري در مورد عواقب گرم شدن زمين ميان دانشمندان بهوجود آمده است. اين شکستگي يخ بزرگترين شکستگي در طي 25 سال گذشته است در حالي که بزرگي اين قالب يخ به اندازه 66 کيلومتر مربع است.
اين پديده در آگوست سال 2005 روي داده و دانشمندان هشدار دادهاند که اين توده بزرگ يخ که بزرگتر از شهر «مانهاتان» است اگر تا تابستان آينده به سمت مناطق حفاري نفت و خطوط کشتيراني حرکت کند، ميتواند خرابيهاي بسياري بهبار آورد.
گفتني است حدود 90 درصد تودههاي يخي در شمال کانادا از سال 1906 شروع به آب شدن کردهاند که اين پديده در 25 سال گذشته بزرگترين آبشدگي تودههاي يخي در جهان بوده است. اين تصوير شايد آينده شهر نيويورک باشد که در اثر آب شدن يخهاي مناطق اطراف قطب شمال در سالهاي آينده بر اثر گرم شدن زمين به واقعيت تبديل شود.
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ27/11/1385، ساعت: 6:57 عصر نوشته شده است.
¤ + افسانهاي از جنس حقيقت¤ نويسنده: عليرضا فدايي
خانه
شناسنامه
پارسي بلاگ
پست الکترونيک
RSS
کل بازديدها: 8711
بازديد امروز : 9
بازديد ديروز : 22
درباره خودم
| |
لينک به وبلاگ
|
ْآرشيو
مهر 85 [57]
آبان 85 [52]
آذر 85 [29]
دی 85 [31]
بهمن 85 [27]
ارديبهشت 86 [13]
تير 86 [7]
مرداد86 [6]
شهریور 86 [14]
آبان 86 [9]
آذر 86 [11]
بهمن 86 [3]
ارديبهشت 87 [3]
خرداد 87 [4]
تير 87 [3]
لينک دوستان
لوگوي دوستان
وضيعت من در ياهو
اشتراک در خبرنامه
نام: | |
ايميل: | |