جوان امروز

متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:47 صبح نوشته شده است.

¤ + مرگ اندوه

مرگ اندوه


نزديکيم به پايان



نزديکم به آغاز



آهاي



خورشيد ِ نقابدار





عمر اندوه در قرن ما يک سال بيشتر نيست


¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:39 صبح نوشته شده است.

¤ + زماني نمانده

زماني نمانده

 




نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد
نه چشمهايم توان براي ديدنت دارد
نه دستهايم براي لمس کردنت تاب دارد
نه بازوهايم براي به آغوش کشيدنت دراز مي‌شود.
و نه عمري باقي مي‌ماند تا تو را باز پيدايت کنم!


¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:30 صبح نوشته شده است.

¤ + زندگي

ميروي سفر برو ولي
مثل آن پرنده باش
آن پرنده اي که رو به نور کرد
***
ميروي ولي به ما بگو
راه اين سفر چه جوري است
از دم حياط خانه ات
تا حياط خلوت خدا
چند سال نوري است
***
راستي چرا مسير اين سفر
روي نقشه نيست
شايد اسم اين سفر
زندگيست
***
در دستهاي خالي ما
يک سبد جواب کال
تو رسيده اي
باز هم به شهري از علامت سئوال
***
جز دلت که لازم است
هيچ با خودت نمي بري ولي
از سفر که آمدي
راه با خودت بياور
راه هاي دور وسخت
خسته ايم از اين همه
جاده هاي امن و راه هاي تخت
***
مي‌روي سفر برو ولي
مثل آن پرنده باش
آن پرنده که عاقبت
قله سپيد صبح را فتح کرد


¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:29 صبح نوشته شده است.

¤ + عاشقونه
منو عاشقونه بشناس
منو از دوباره بشناس
منو با دلي که جز تو
چاره اى نداره بشناس

منو پر کن از بهونه
تازه کن مثل جوونه
رد کن از اين همه بن بست
کوچه هاى عاشقونه


من به تو دل داده بودم
قلب تو پناه من بود
تو ندونستي عزيزم
عشق تو گناه من بود

منو نشناختي هنوزم
من گل باغ تو بودم
منو از شاخه شکستي
من که غمخوار تو بودم

منو پر کن از بهونه
تازه کن مثل جوونه
رد کن از اين همه بن بست
کوچه هاي عاشقونه


منو با گلايه بد کن
اشک جشماموتو رفع کن
منو از مدار شوم

اين شب هميشه رد کن

اي طراوت بهاري
عطش هميشه جارى
واسه من عين نيازه
هرچه داري و ندارى

من به تو دل داده بودم
قلب تو پناه من بود
تو ندونستي عزيزم
عشق تو گناه من بود


منو نشناختي هنوزم
من گل باغ تو بودم
منو از شاخه شکستي
من که غمخوار تو بودم

منو پر کن از بهونه
تازه کن مثل جوونه
رد کن از اين همه بن بست
کوچه هاي عاشقونه

¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:24 صبح نوشته شده است.

¤ + عشق

عشق

 

ديشب ، در دفتر خاطراتم نوشتم


عشق ترجمه ي خداست در انسان


وتمامي افلاک زير سلطه ي عشق است


و فرشتگان بوسه بر دستانم زدند...!!


¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:21 صبح نوشته شده است.

¤ + مشق عشقم
 

جريمه ي عاشقي


 

مشق عشقم را ننوشتم جريمه شدم

هفته اي سه شب خط فاصله مي کشم

¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:19 صبح نوشته شده است.

¤ + آي دي سوخته

ناگاه به يک نگاه بيرون آورد


مي خواد که...اشتباه بيرون آورد


آن شعبده باز پير که يک روز مرا


از داخل اين کلاه بيرون آورد



تاريکم و شب از دل من مي جوشد


تکرار به تکرار خودش مي کوشد


تکراري ام آن قدر که حالا ديگر


پيراهنم از حفظ مرا مي پوشد



يک آينه ي اسير شکلک شده ام


پيش تو هزار بار کوچک شده ام


از حافظه ات چه زود پاکم کردي



يک آي دي سوخته ي هک شده


¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ9/2/1386، ساعت: 11:4 صبح نوشته شده است.

¤ + پل دونگايي

پل دونگايي



اين پل که بخش مهمي از پروژه توسعه بزرگترين بندر آب هاي عميق جهان، يعني بندر شانگ هاي چين است داراي 20 مايل (تقريبا 32 کيلومتر) طول و شش خط عبوري است. پل که به صورت معلق (کابلي) عمل مي کند شانگ هاي را به جزيره يانگشان که بزرگترين بندر کانتينري و اولين منطقه آزاد تجاري چين است متصل مي کند. براي جلوگيري از اثرات باد و موجها پل به شکل حرف S ساخته شده است. ساختن پل 1.2 ميليارد دلار هزينه داشته است و موقتا طولاني ترين پل جهان است. در سال 2008 پلي در نزديکي اين پل به طول 22 کيلومتر افتتاح خواهد شد.


¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ6/12/1385، ساعت: 10:19 صبح نوشته شده است.

¤ + فرو خورنده خشم
حکومت ستمگر اموي- پس از سال‌ها ظلم و جور و اختناق- در سال 132 هجري قمري پايان يافت.

 پس از روي کار آمدن عباسيان، مخالفت‌ها با شيعيان گسترده‌تر شد و ظلم و ستم، اشکال جديدي به خود گرفت. در سال148 هجري- مصادف با تأسيس شهر بغداد- ششمين پيشواي شيعيان- امام جعفر صادق‌(ع)- به دست منصور دوانيقي به شهادت رسيد و دوران امامت پرفراز و نشيب امام هفتم آغاز شد. خليفه عباسي امام موسي کاظم (ع) را در بغداد بازداشت کرد اما تحت تاثير شخصيت امام از او عذرخواهي کرد و به خانه بازگرداند.


امام قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي‌دانسته و با آنکه از جهت کثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بودند به قدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته‌اند که ايشان را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي‌دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت شد و خليفه ظالم به حبس ايشان فرمان داد.


نام امام هفتم ، موسي و لقب آن حضرت «کاظم»، کنيه آن امام «ابوالحسن» و «ابوابراهيم» است. شيعيان و دوستداران ايشان لقب «باب‌الحوائج» به آن حضرت داده‌اند. تولد امام موسي کاظم (ع) روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجري در «ابواء» اتفاق افتاد. دوران امامت امام هفتم حضرت موسي بن جعفر (ع) مقارن بود با سال‌هاي آخر خلافت منصور عباسي و دوره خلافت‌ هادي و 13 سال از دوران خلافت‌ هارون که سخت‌ترين دوران عمر آن حضرت به شمار مي‌آيد.
 


از حضرت موسي کاظم (ع) روايت شده است که فرمود:
«پدرم (امام صادق (ع)) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و اکرام سفارش مي‌کرد.»
امام موسي کاظم (ع) خود لباسي خشن بر تن مي‌کرد چنان که نقل کرده‌اند: «امام بسيار خشن پوش و ساده لباس بودند.» و اين خود نشان ديگري است از بلندي روح و صفات باطن و بي‌اعتنايي آن امام به زرق و برق دنيا.امام موسي کاظم (ع) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود. همواره در انديشه فقرا و بيچارگان بود، و در پنهان و آشکار به آنها کمک مي‌کرد. 


 بدخواهاني بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را رو در روي بد مي‌گفتند و سخنان دور از ادب به زبان مي‌راندند، ولي آن حضرت با بردباري و شکيبايي با آنها روبرو مي‌شد، و حتي گاهي با احسان آنها را به صلاح مي‌آورد. تاريخ، برخي از اين صحنه‌ها را در خود نگه داشته است.


لقب «کاظم» از همين جا پيدا شد. «کاظم» يعني، نگهدارنده و فرو خورنده خشم. اين رفتار در برابر کسي يا کساني بوده که از راه جهالت و ناداني يا به تحريک دشمنان به کارهاي زشت و دور از ادب عليه ايشان دست مي‌زدند. رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت، رفته‌رفته براي آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت (ع) را روشن مي‌ساخت، اما آنجا که پاي گفتن کلمه حق- در برابر سلطان و خليفه ستمگر- پيش مي‌آمد، امام کاظم (ع) مي‌فرمود:


«قل الحق و لو کان فيه هلاک.» يعني حق را بگو اگر چه آن حق‌گويي موجب هلاک تو باشد.
ارزش والاي حق و حقيقت به اندازه‌اي است که بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند. امام موسي کاظم (ع) در فروتني- مانند صفات شايسته ديگر خود- نمونه بود. با فقرا مي‌نشست و از بينوايان دلجويي مي‌کرد. بنده را با آزاد مساوي مي‌دانست و مي‌فرمود: همه فرزندان آدم و آفريده‌هاي خداييم.


از ابوحنيفه نقل شده است که گفت: «او را در کودکي ديدم و از او پرسش‌هايي کردم، چنان پاسخ داد که گويي از سرچشمه ولايت سيراب شده است. به راستي امام موسي بن جعفر (ع) فقيهي دانا و توانا و عالمي مقتدر و زبردست بود.»محمد بن نعمان نيز مي‌گويد: «موسي بن جعفر (ع) را دريايي بي‌پايان ديدم که مي‌جوشيد و مي‌خروشيد و بذرهاي دانش به هر سو مي‌پراکند.»


نشر فقه جعفري و اخلاق و تفسير و کلام که از زمان حضرت صادق و پيش از آن در زمان امام محمد باقر (ع) آغاز و عملي شده بود، در زمان حضرت امام موسي کاظم (ع) نيز به پيروي از سيره نياکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت تا مردم بيش از پيش با خط مستقيم امامت و حقايق مکتب جعفري آشنا شوند، و اين مشعل فروزان را از وراي اعصار و قرون به آيندگان برسانند.


خلفاي عباسي بنا به روش ستمگرانه و زياده‌روي در عيش و عشرت، هميشه درصدد نابودي بني‌هاشم بودند تا اولاد علي (ع) را با داشتن علم و سيادت و حقانيت از صحنه سياست و تعليم و ارشاد کنار زنند، و دست آنها را از کارها کوتاه کنند، در اين راستا چند تن از شاگردان مکتب جعفري را تشويق نمودند تا مکتبي در برابر مکتب جعفري ايجاد کنند و به حمايتشان پرداختند. بدين طريق بود که مذاهب حنفي، مالکي، حنبلي و شافعي هرکدام با راه و روش خاص فقهي پايه‌ريزي شد.


حکومت‌هاي وقت و بعد از آن- براي دست‌يابي به قدرت- از اين مذهب‌ها پشتيباني کرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانسته‌اند.در سال‌هاي آخر خلافت منصور دوانيقي که مصادف با نخستين سال‌هاي امامت حضرت موسي بن جعفر (ع) بود بسياري از سادات شورشي- که نوعاً از عالمان و شجاعان و متقيان و حق‌طلبان اهل بيت پيامبر (ع) بودند و با امامت نسبت نزديک داشتند- شهيد شدند. اين بزرگان براي دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهي از منکر به پا مي‌خاستند و سرانجام با اهداي جان خويش، به جوهر اصلي تعاليم اسلام جان مي‌دادند.


 جان‌هاي خفته را بيدار مي‌کردند، طلوع‌ها و غروب‌ها را در آبادي‌هاي اسلامي به رنگ ارغواني درمي‌آوردند و بر در و ديوار شهرها نقش جاويد مي‌نگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأذنه‌هاي مساجد اسلام شعله‌ور مي‌ساختند.در مدينه نيز کارگزاران مهدي عباسي- فرزند منصور دوانيقي- در عمل، همان رفتار زشت دودمان سياه بني‌اميه را پيش گرفتند، و نسبت به آل علي (ع) آنچه توانستند بدرفتاري کردند. داستان دردناک «فخ» هم در زمان ‌هادي عباسي پيش آمد.


علت بروز اين واقعه اين بود که «حسين بن علي بن عابد» از اولاد حضرت امام حسن (ع) که از افتخارات سادات حسني و از بزرگان علماي مدينه و رئيس قوم بود، به ياري عده‌اي از سادات و شيعيان در برابر بيدادگري «عبدالعزيز عمري» که مسلط بر مدينه شده بود، قيام کردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمين «فخ» عده زيادي از مخالفان را کشتند، سرانجام دشمنان دژخيم اين سادات شجاع را در تنگناي محاصره قرار دادند و به شهادت رساندند و عده‌اي را نيز اسير کردند. مسعودي مي‌نويسد: بدن‌هايي که در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا شد.


سياهکاري‌هاي بني‌عباس منحصر به اين واقعه نبود. اين خلفاي ستمگر صدها سيد علوي را زير ديوارها و ميان ستون‌ها گچ گرفتند، و صدها تن را نيز در تاريکي زندان‌ها حبس کردند و به قتل رساندند. عجب آنکه اين همه جنايت‌ها را زير پوشش اسلام و به منظور فرو خواباندن فتنه‌ها انجام مي‌دادند.
 


هارون در سفر به مدينه و هنگام زيارت مزورانه مزار رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: «السلام‌ عليک يا رسول‌الله، السلام‌ عليک يا بن عم» و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام کاظم (ع) حاضر بود و فرمود: «السلام عليک يا رسول‌الله، السلام عليک يا ابي» (يعني سلام بر تو‌اي پدر من) مي‌گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره‌اش نمودار شد.


شيخ مفيد در «ارشاد» درباره حبس امام موسي (ع) به دست‌ هارون‌الرشيد چنين روايت مي‌کند که علت گرفتاري و زنداني شدن امام، «يحيي بن خالد بن بر‌مک» بوده است. زيرا‌ هارون فرزند خود امين را به يکي از مقربان خود به نام «جعفر بن محمد ابن اشعث» که مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت که اگر خلافت به امين برسد، او جعفر بن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر‌مکيان از مقام خود برکنار شوند. «جعفر بن محمد بن اشعث» شيعه بود و قايل به امامت امام موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي‌داشت.


سرانجام «يحيي» پسر برادر امام به نام «علي بن اسماعيل بن جعفر» را از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد‌ هارون بدگويي کند. گويند امام هنگام حرکت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار کرد و از او خواست که از اين سفر منصرف شود  و اگر ناچار مي‌خواهد برود از او سعايت نکند. علي قبول نکرد و نزد يحيي رفت و به وسيله او پيش‌ هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامي مال به او بدهند تا آنجا که ملکي را توانست به هزار دينار بخرد.


هارون در آن سال نيز به حج رفت و در مقبره حضرت رسول (ص) گفت: يا رسول الله از تو پوزش مي‌خواهم که مي‌خواهم موسي بن جعفر را به زندان افکنم زيرا او مي‌خواهد امت تو را بر هم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون و او را پوشيده به بصره نزد والي آن عيسي بن جعفر بن منصور بردند.عيسي پس از مدتي نامه‌اي به‌ هارون نوشت و گفت که موسي بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز کاري ندارد يا کسي را بفرست که او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم کرد.‌


هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست که امام را آزار برساند، اما فضل نپذيرفت و‌ هارون او را به «فضل بن يحيي بن خالد برمکي» سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت، فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر‌الامر يحيي امام را به «سندي بن شاهک» سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم به شهادت رسيد، سندي پيکر مطهر آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد که ببينند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب‌التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن کردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته‌اند.


منابع:
1 - سايت «حديث نت» با اندکي دخل و تصرف
 2 - دائرة المعارف شيعه/ ج 20،    3 - سايت «الشيعه»  4 - بحارالانوار5 - اصول کافي
6 - «الارشاد» شيخ مفيد.


¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ6/12/1385، ساعت: 10:17 صبح نوشته شده است.

¤ + اوصاف امامت
امامت از ديدگاه شيعه امامي، فارغ از تعريف خاصي که دارد، لااقل داراي چهار ويژگي است که آن‌را از امامت از ديدگاه اهل سنت و يا حتي شيعه زيدي متمايز مي‌کند.

آشنايي با اين چهار ويژگي از يک سو ما را با جايگاه امامت آشنا و از سوي ديگر با نوع رابطه‌اي که امام با عصر و زمانه خويش برقرار مي‌سازد متفطن مي‌کند.اين اوصاف عبارتند از:
الف) نصب، تنها اماماني داراي مشروعيت و صلاحيت لازم براي تصدي امامت هستند که از جانب خداي تعالي منصوب شده باشند. چه که امت اسلامي پس از پيامبر به حال خويش واگذاشته‌ نشده‌اند و خداوند بر آنان امامي را نصب نموده که تنها تمايزش با پيامبر در تلقي و ابلاغ وحي است. منصوب بودن دقيقاً بناي ديگر اوصاف است.


ب) نص، نصب الهي با نص نبوي پيوند مي‌يابد و نبي موظف مي‌گردد تا امام منصوب را منصوص نمايد که اگر چنين نکند، به رسالت خويش به نحو کامل عمل ننموده است. پيامبر نيز به وظيفه خويش عمل نموده و در حوادث گوناگوني چون يوم‌الدار، يوم‌الانذار و يوم‌الغدير به وظيفه خويش عمل نموده و امام پس از خويش را کاملاً به اسم و به وصف براي امت مشخص نموده است.مفهوم نص در اين انديشه مبتني بر يک اصل قرآني است.


اصلي که بيان مي‌کند: اين خدا و تنها خداست که مصلحت علياي بني‌آدم را مي‌داند و مي‌داند که چگونه رهبراني مي‌توانند در اين‌باره به ياري انسان بشتابند و او را به سرمنزل مقصود برسانند. امري که خداوند از آن با عنوان غيب ياد کرده است.


ج) علم غيبي و علم لدّني، بنابر ويژگي دوم امامان بايد حاملان علوم غيبي باشند، علومي که ذات باري جز به اراده خويش ديگران را بر آن احاطه نمي‌دهد و چون احاطه يافتند از کار امت گره‌گشايي مي‌کنند .


د) عصمت، و چون امامان منصوب به نصب الهي و منصوص به نص نبوي و عالم به غيوب دنيوي و اخروي گرديدند، لطف رباني شامل مي‌گردد، به عصمت نيز مزّين مي‌گردند، يعني با اختيار از معاصي کبيره و صغيره و حتي ترک اولي دست مي‌کشند.


 چون حکم لازم‌الاتباعي که به تبعيت مطلق از آنان رفته است مستلزم مصونيتي در آنان است که خلق در تبعيت بي‌قيد و شرط از آنان به کج‌راهه نروند. اين اوصاف اربعه گر چه از ابتدا در موضوع له شيعه مأخوذ بوده است، ليکن به فراخور زمانه و بسط و قبض يد ائمه (ع) پا به عرصه طرح مي‌گذارده‌اند.


امام باقر (ع) را مي‌توان به واسطه خلأ قدرتي که از سقوط امويان و صعود عباسيان پديد آمده بود مهمترين مبين اين سنت و ميراث دانست، ميراثي که بعداً امام صادق و امام کاظم نه تنها در بسط علمي آن کوشيدند که شاگرداني متربي به تربيت شيعي پديد آوردند.


¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ6/12/1385، ساعت: 10:10 صبح نوشته شده است.

¤ + اين sms براي بازداشت کافي بود
يک معلم در ايالت کنتاکي، با ارسال پيام اشتباه براي پليس موجبات دستگيري خودش را فراهم کرد

اين معلم که معتاد به مصرف ماري‌جوانا بود، براي خريد مواد مصرفي خود به فروشنده هميشگي sms فرستاد؛ غافل از اينکه پيام را اشتباها براي يک افسر پليس فرستاده است. اين افسر پليس که در مهماني جشن تولدش ابتدا فکر کرد همکارانش با او شوخي مي‌کنند؛ ولي با پيامهاي بعدي متوجه شد که موضوع کاملا جدي است.


اين افسر با خانم معلم قرار گذاشته و با حضور در محل قرار به اتفاق چند پليس ديگر او را دستگير کرد. اين خانم؛ معلم مقطع راهنمايي در کاووي آمريکاست . آن گرينفيلد همچنين متهم به پخش و توزيع مواد مخدر در مدرسه نيز شده و احتمال مي‌رود به زندان محکوم شود. مسئولان مدرسه نيز در سايت اين مدرسه با اعلام اين موضوع، او را اخراج کرده‌اند.


Rasouli@Hamshahri.org


¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ6/12/1385، ساعت: 10:4 صبح نوشته شده است.

¤ + نيويورک در سال 2050
به واسطه گرم شدن زمين و همراه شدن آن با توفان‌هاي شديد، انگار مردم نيويورک بايد با جزيره Coney Island خداحافظي تلخي داشته باشند.

پيش‌بيني‌هاي رايانه‌اي از زير آب رفتن اين جزيره بزرگ در سال‌هاي آينده خبر داده‌اند.


به عقيده کارشناسان، سطح آب اطراف اين جزيره تا سال 2050 ميلادي بين 15 تا 19 اينچ بالا خواهد آمد و تا سال 2080ميلادي نيز اين سطح 3 فوت افزايش خواهد يافت.



همچنين با شکسته شدن يکي از بزرگترين توده‌هاي يخي جزيره‌اي در آرکتيک کانادا نگراني‌هاي بسياري در مورد عواقب گرم شدن زمين ميان دانشمندان به‌وجود آمده است. اين شکستگي يخ بزرگترين شکستگي در طي 25 سال گذشته است در حالي که بزرگي اين قالب يخ به اندازه 66 کيلومتر مربع است.


اين پديده در آگوست سال 2005 روي داده و دانشمندان هشدار داده‌اند که اين توده بزرگ يخ که بزرگتر از شهر «مانهاتان» است اگر تا تابستان آينده به سمت مناطق حفاري نفت و خطوط کشتي‌راني حرکت کند، مي‌تواند خرابي‌هاي بسياري به‌بار آورد.


گفتني است حدود 90 درصد توده‌هاي يخي در شمال کانادا از سال 1906 شروع به آب شدن کرده‌اند که اين پديده در 25 سال گذشته بزرگترين آب‌شدگي توده‌هاي يخي در جهان بوده است. اين تصوير شايد آينده شهر نيويورک باشد که در اثر آب شدن يخ‌هاي مناطق اطراف قطب شمال در سالهاي آينده بر اثر گرم شدن زمين به واقعيت تبديل شود.


¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران

متن زير در تاريخ27/11/1385، ساعت: 6:57 عصر نوشته شده است.

¤ + افسانه‌اي از جنس حقيقت
صداي پاي کاروان به گوش مي رسد.هرچه صدا نزديک ونزديک تر مي شود،هياهوي کائنات هم فزوني مي گيرد.
اگر در سحر 19 رمضان،مرغابي ها دهان به عباي پدرت گرفتند و او را از رفتن بازداشتند،اکنون اين تمام زمين وزمان وتمام مخلوقاتند که با نگاهي ملتمسانه از تو مي خواهند تا بازگردي وآنها را بر مصيبتي که مي خواهد به وقوع پيوندد،شاهد نگيري.خوب مي دانم که هيچ کس تحمل ديدن آنها را نداشت واين تنها تو بودي که نگاه کردي وتنها خدا مي داند که چگونه تاب آوردي.
گوش کن؛انگار ديگر صداي پاي اسب ها هم به گوش نمي رسد.آنها هم سرباز مي زنند از قدم نهادن به کربلا."اللهم اني اعوذ بک من الکرب والبلاء"
نرو،بيش از اين به سرزمين بلا نزديک مشو.زينب جان تو چيزي بگو.چرا سکوت کرده اي؟حسين(ع) حرف تو را زمين نمي اندازد.تو اگر بخواهي،تو اگر طلب کني، "نه" نمي شنوي.از او بخواه بازگردد.بخواه که نخواهد بعد از پدر و مادر وبرادرت،اکنون شاهد به خون کشيده شدن برادر وعزيزان ديگرت باشي.اين حسين(ع) بود که هميشه تو را تسلي مي داد،بعد از او چه کسي خواهد توانست تکيه گاه غم ها واندوه هاي تو باشد؟شما را به خدا قسم بازگرديد.صداي آه وناله زمين را نمي شنويد؟زينب جان تو تاب آوردي،اما زمين نمي تواند.او نخواهد توانست بستر بزرگترين مصيبتي باشد که به خاندان پيامبر خدا(ص) وارد مي آيد.
تنها شنيدن کلامي از حسين(ع) کافيست تا تشويش به وجود آمده در ميان کاروانيان را به آرامشي بي بديل تبديل کند:"خدايا؛ما عترت پيامبر تو محمد مصطفي(ص) هستيم واکنون نيز تنها به فرمان توست که قدم در اين سرزمين محنت وغم مي گذاريم.جانهای ما چه بهای اندکی است برای ایستاده نگهداشتن قامت اسلام وسرهای ما چه هدیه های ناقابلی است برای خشنود کردن تو وقلب پیامبرت(ص).تو خود می دانی که بر من واهل بیتم در این سفر بی بازگشت چه خواهد گذشت.از تو می خواهم تا یاریمان کنی وما را بر بیدادگران پیروز گردانی وحق ما را از آنان بستانی."
سخنانش آبی است که آتش ترس ها ونگرانی های کاروانیان را خاموش می کند.
اینجا همان مکان به نمایش درآمدن اوج عزت وصبر وشکوه توست،زینب جان واکنون نیز زمان پذیرش هدیه هایی که خداوند برشما ارزانی داشته.اگر زمین وزمان وتمام هستی چشمهایشان را به آنچه بر شما گذشت،پوشاندند،قامت خمیده تو کافیست تا گواه اوج اندوه وظلمی باشد که جاهلان هم عصر با تو،بر تو روا داشتند.مگذار زینب جان،مگذار آه برخاسته از نهادت بیش از این، این صحرای سوزان را در آتش فروبرد.مگذار که اگر چشمهایت بر به خاک وخون کشیده شدن عزیزانت شاهد بودند،لبانت را به نفرین این نامردان روزگار وادار کنند.مگذار که تو اسوه صبری برای تمام زنان و کودکان وحتی مردان کاروانت.تو اسوه استقامتی و آنها با نگاه به توست که تاب می آورند اینهمه مصیبت را.
خیمه ای خلوت وآرام می خواهی برای پناه بردن.برای ستردن اشک از چشمهای نگران ومنتظرت بی آنکه چشمی آن اشک ها را ببیند.پرده را کنار زده و آرام در کنج خیمه زانو می زنی.کاش می توانستی آغوش حسین(ع) را تنها برای یک بار دیگر تجربه کنی تا آنهمه آرامش وصبر را از قلب رئوفش به یادگار بگیری.
صدای پای ذوالجناح را می شناسی که او یار باوفای عزیز دل توست دراین محشر.انگار این بار نوبت عزیز زهرا(س) است که راهی میدان شود.انتظار غریبی بود وتو می کوشیدی خود را برای همین لحظه آماده کنی.برای فرستادن دردانه هایت،محمد وعون،به میدان صبر را تمرین می کردی تا بتوانی با حسین(ع) در لحظه موعود وداع کنی.شهادت عباس(ع) را به چشم دیده بودی و برادرت را تسلی بخشیدی تا افسار اسب رام نشدنی مصیبت ها را به دستان بی مانند صبوری ات بسپاری.بی شک ایوب پیامبر دانش آموخته کلاس درس توست وشاکرد هرچه بکوشد درس را به بهترین شکل از استاد خویش بیاموزد،بازهم مهارت استاد را پیدا نخواهد کرد.
از خیمه بیرون می آیی و کودکان و عزیزانت را می بینی که گرداگرد حسین(ع) حلقه زده ونه وداع که می خواهند اورا از رفتن بازدارند.این تویی زینب جان،تنها تویی که خواهی توانست آنها را آرام وحلقه های ناگسستنی عاطفه را از گرداگرد او بازکنی.دراین میان می کوشی که نگاهت با نگاه حسین(ع) تلاقی پیدا نکند که تاب دیدن چشمهای او را نداری.
لحظه غریبی است،پرنده وجودت را می بینی که به کوچی بی بازگشت می رود.به یاد وصیت مادر می افتی که گلوگاه برادر را هنگامی که قصد میدان می کند،ببوس وچگونه خواهی توانست قصه آنهمه دل گسستن را دوباره برای کودکان و زنان و از همه سخت تر برای خودت وحسین(ع) تکرار کنی؟
اما برای وداعی که می خواستی ونکردی،هنوز هم فرصت داری.برمی خیزی وبا نهایت رمقی که در جان داری،فریاد می زنی:"مهلاً مهلاً یابن الزهرا(س)"،وانگار ذوالجناح به شنیدن صدایت مشتاق تر است که پیش از تمام شدن کلامت می ایستد ومادر چه حکیمانه غذای اکنون روح تو را آن روز وصیت کرد.
هر شمشیری که به بدن عزیز زهرا(س) وارد می شود،انگار زخمی است که قلب پاره پاره تو را مجروح تر می کند.ستونهای خیمه هم دیگر تاب ندارند که آنها ایستاده بمانند و امامشان را به خاک وخون غلتیده ببینند.
خورشید را نگاه کن زینب جان که چگونه رخ بر می تابد زمین را ببین که چگونه از شرم در هم می پیچد؟اما به این نامردمان نگاه نکن،نگاه نکن زینب جان که چگونه فرزند زهرا(س) را زخم می زنند،بر زمین می اندازند وچگونه بر کشتنش داوطلب می شوند.نگاه مکن که شمر چه بی شرمانه بر جایی که توهمیشه سرخود را بر آن می گذاشتی و آرامش وصبر را از آن هدیه می گرفتی،می نشیند و...
"یا جداه،ببین با حسین(ع) تو چه کردند!یا اباه،ببین چگونه فرزندت را به خاک وخون کشیدند!یا اماه،انگار قصه مصیبت فرزندان تو تمامی ندارد."
نه زینب جان،نه،هستی می خواهد صبر را از تو بیاموزد.می خواهد تا ابد به خود ببالد وبگوید که استقامت را از تو به ارث برده است.صبوری کن،آرام جان حسین(ع).تو را به همین بدن پاره پاره اش قسم،صبوری کن وبه منتقم آل محمد(ص) بیندیش که روزی خواهد آمد وحق خون به زمین ریخته حسین(ع) را اعاده خواهد کرد.تو که قصه مصیبت و رنج واندوه امروز را شنیده بودی،اکنون نیز قصه مهدی موعود(عج) را بشنو که خدا خودش دارد آنرا در گوش تو نجوا می کند.گوش کن زینب جان،صدای "انا المهدی(عج)" او را می شنوی؟طنین صدایش درست مثل پدرت است.گوش کن،او به خونخواهی حسین(ع) تو برخاسته است.صبوری کن زینب جان.به نوای قلبت گوش فراده که چگونه خبر از ظهور منجی می دهد،در حالیکه پرچم افتاده از دستان اباالفضل(ع) را در دست دارد وظالمان در حق خاندان پیامبر(ص) را به سزای اعمالشان می رساند واین همان دعای مستجاب حسین(ع) توست که:
"اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک"

¤ نويسنده: عليرضا فدايي

پيام هاي ديگران


¤ ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[16/4/1387- 8:6 ع] نگاهم کن
[16/4/1387- 8:5 ع] آينه
[15/4/1387- 8:54 ع] اشکهايم
[آرشيو شده ها]

خانه
شناسنامه

پارسي بلاگ
پست الکترونيک
 RSS 

اوقات شرعي

کل بازديدها: 8711

بازديد امروز : 9

بازديد ديروز : 22


درباره خودم

جوان امروز

لينک به وبلاگ

جوان امروز

ْآرشيو

مهر 85 [57]
آبان 85 [52]
آذر 85 [29]
دی 85 [31]
بهمن 85 [27]
ارديبهشت 86 [13]
تير 86 [7]
مرداد86 [6]
شهریور 86 [14]
آبان 86 [9]
آذر 86 [11]
بهمن 86 [3]
ارديبهشت 87 [3]
خرداد 87 [4]
تير 87 [3]


لينک دوستان

خبرگزاري علم و سياست


لوگوي دوستان












وضيعت من در ياهو

يــــاهـو


اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

ثبت رایگان دامنه با پسوند .comثبت رایگان دامنه با پسوند .com