جوان امروز
متن زير در تاريخ6/8/1385، ساعت: 11:43 صبح نوشته شده است.
¤ + مرد هندي، با 92 زن ازدواج کرد¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ6/8/1385، ساعت: 11:37 صبح نوشته شده است.
¤ + دختران فراري 24 ساعت تا تجاوز فاصله دارند¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ6/8/1385، ساعت: 11:33 صبح نوشته شده است.
¤ + آموزش خود هيپنوتيزم ساده
مراحل يازده گانه:
1>شروع خواب مصنوعي> مکاني ساکت و دنج پيدا کنيد ، آرام روي صندلي اي راحت بنشينيد و يا در جايي نرم دراز بکشيد (گذاشتن موسيقي اي آرام يا صداي طبيعت مي تواند کيفيت کار را بهتر کند). سپس چشمها را بسته و از 10 تا 1 به صورت معکوس بشماريد به طوريکه شماره ها يک در ميان با دم و بازدم تنظيم شوند ، مثلا با شماره 10 ،نفسي عميق بکشيد و 15 ثانيه نگهداريد سپس با شماره 9 بيرون دهيد و همينطور الي آخر. . . در ضمن تصور کنيد لحظه به لحظه و با هر شماره بدن شما سنگينتر مي شود.
2>رها سازي پاها> ابتدا پاي راست خود را از انگشتانش تا کمر(يا تا زانو)در ذهن مجسم کنيد . آن را احساس کنيد و در ذهن خود تصور کنيد که تمام اجزاي آن مثل خمير شل ، گرم و سنگين شود ؛ سنگين سنگين ،اين کلمه را 5 بار تکرار کنيد ؛ وارد جزئيات شويد و سعي کنيد به ترتيب عمل کنيد يعني به خود القا کنيد که پاي راستتان تا کمر از نوک انگشتان ، پاشنه پا ، کف پا، ساق پا، ران و... همه و همه شل ، سنگين و گرم شده اند بعد همينطور پاي چپ(براي اينکار مي توانيد در ذهن خود 5 بار به پاهايتان دستور بدهيد که آرام سنگين و گرم شو و بگوييد لحظه به لحظه پاهايم گرمتر و سنگينتر و شل تر مي شوند . احساس سه کلمهً گرم ، سنگين و شل را مدام در ذهن خود تکرار کنيد .)
3>رها سازي تنه> يک نفس نيمه عميق و آرام بکشيد و همه بدنتان را رها کنيد.حالا عضلات شکم ، سينه ، سرسينه ها و پهلوها را رها کنيد ؛ تصور کنيد تمام قسمتهاي بدنتان شل شده اند لذا اين قسمتها را ، راحت ، آسوده ، شل ، سنگين و گرم شده باور کنيد ، مي توانيد 5 بار ذهني بگوييد از کمر تا کتفم شل و سنگين شده و لحظه به لحظه گرمتر و شل تر و روانتر مي شود .(به تصوير کشيدن اجزاء بدن در ذهن به صورت ماده اي مثل خمير يا هر ماده اي که در حال وارفتن و روان شدن باشد بسيار کمکتان مي کند)
4>رها سازي دستها> منظور ، قسمت مچ دست تا انگشتان مي باشد ؛ پس ابتدا دست راست و سپس چپ خود را رها و شل کنيد ،دقيقا مانند مراحل قبل ؛يعني تصورکنيد تمام اجزاي دست مورد نظر شل و سنگين شده .بهتر است از نوک انگشتان شروع کنيد و 5 بار به خود بگوييد دست چپم شل و سنگين شده است ،آرام و رها .
5>رها سازي کتفها و بازوها> کتفها و بازوهايتان را شل ، سنگين و بدون هيچ انقباضي قرار دهيد (همانطور که با اعضاي قبلي رفتار کرديد) ، مي توانيد تصور کنيد همينطور که بازوهاي شما سنگين، شل و گرم مي شوند به تدريج مثل خميري نرم ، روان به سوي پاهايتان در جريان است .
6>رها سازي سر> حال نوبت عضلات گردن ، فک ، چانه ، صورت ، لبها ، گونه ها ، پيشاني ، گوشها ، ماهيچه هاي زير چشم و موها رسيده است .تصور کنيد اختيار اين قسمتها دست شما نيست و همه شان شل ، گرم ، سنگين و مايع شده اند ؛ رهايشان کنيد و در ذهن ببينيد صورتتان آرام و آسوده شل شده است .
7>چسباندن پلکها> اکنون تصور کنيد پلکهايتان شديداً به هم چسبيده اند ، يعني تصور کنيد آنها را با قويترين چسب دنيا به هم چسبانده اند و شما در ذهن خود مجسم کنيد که نمي توانيد چشمهايتانرا باز کنيد آرام آرام عضلات صورت را شل کرده و رهايشان کنيد .
8>پاکسازي آلودگيها> در اين مرحله در ذهن و خيال خود تصور کنيد هوايي زلال و شفاف (ترجيحا قابل رويت) به درون ريه هايتان مي فرستيد به طوريکه اين هوا علاوه بر ريه ها ، به تمام سلولها و اتمهاي اجزاي ديگربدن نيز وارد شده و همه عضلات داخلي و ماهيچه ها و مغزتان را پاک پاک پاک ، صاف و زلال و شفاف مي کند و به همين دليل هواي وارد شده سياه رنگ مي شود ؛ پس در بازدم ، آن رنگ سياه که در واقع بيماريها ، نقطه ضعفها ، ناراحتي ها و مشکلاتتان است بيرون مي رود . اين تنفس شامل دم پاک و بازدم سياه رنگ را مرتب تکرار کنيد و تصور کنيد که با بيرون رفتن تنشها و بيماريها به صورت دود سياه ، لحظه به لحظه شادابتر و سرحالتر مي شويد و رفته رفته رنگ سِاه بازدمها نيز کمتر مي شود تا آنجا که هم دم و هم بازدمتان زلال و شفاف و پاک مي شوند و در واقع تمام سلولهاي بدنتان را پاک و تميز و جوانتر شده مي بينيد .
9>افزايش کيفيت آرامش> تصور کنيد کنار دريا در ساحلي بسيار زيبا يا کنار رودخانه اي جنگلي يا در باغي سرسبز و آرام يا روي تشکي نرم و لطيف يا قايقي راحت در وسط اقيانوسي آرام زير گرماي مطلوب خورشيد ونسيم خنک پرطراوتي(و خلاصه هر مکان و فضاي آرامشبخشي که بودن در آنجا را دوست داريد )دراز کشيده ايد ؛ احساس کنيد که نسيم دريا يا صداي آب شما را آرام و آرامتر مي کند ، خورشيد به صورت حرارتي مطبوع بر شما مي تابد و بدنتان را نوازش و گرم مي کند . حالا در ذهن بگوييد لحظه به لحظه آرامتر مي شوم ، دستهايم ، پاهايم ،کمرم ،سينه ام ،شکمم ،عضلات صورتم همه سنگين و سنگين تر مي شوند .دست چپم ، سنگين شده سنگين سنگين ، دست راستم شل و آرام شده سنگين سنگين ، گرم گرم ؛ هر نفسي که مي کشم مشکلات ، تنشها ،بيماريها و انقباضها از بدنم حذف ميشود و من آرام و راحتم ، پاهايم ، سينه ام و سرم سنگين و گرمند ، من راحتم من آرامم . در اوج نشاط وآرامش ، آسوده و راحت ، رها و آزاد و شاد و اميدوار .(دقت کنيد که تکرار اين کلمات و تصور کردن دوباره اجزاي بدن به صورتي آرام در افزايش کيفت آرامش شما بسيار مهم است).
10>تلقين خواسته ها> اين مرحله ، مرحله تلقين دقيقتر آمال است ؛ هر چه مي خواهيد و هر آرزوئي که داريد به صورت جمله اي کوتاه در ذهن خود بيان کنيد مثلا بگوئيد من هر لحظه به لحظه و روز به روز از هر لحاظ بهتر مي شوم يا من در درسها يا کارم موفق هستم ،يا من ثروتمندم ،يا من سالمم . حتما اين جملات را به زبان حال (نه اينکه از اين به بعد مي خواهم باشم)و با ساختاري مثبت بيان کنيد (ا زکلمات منفي و کلمه نه خودداري کنيد) . جملات را چندين بار تکرار کنيد و تصور کنيد که به هدف خود رسيده ايد .دوستان را ببينيد که برايتان شادماني مي کنند ، صداها را بشنويد که به شما تبريک مي گويند ، افراد و دوستان شما را در بغل کرده مي بوسند و موفقيتتان را تبريک ميگويند ، احساس بسيار بسيار خوبي داريد .خوش به حالتان.
11>بيدار شدن از خواب مصنوعي> آرام آرام از 1 تا 10 بشماريد ، با هر شماره تنفس را تندتر کنيد کوتاه و سريع ، و به خود بگوييد وقتي به 10 رسيدم چشمهايم را باز مي کنم ، شاداب و سر حالم ، کاملا با نشاط و سرحال ، خوشحال و پر انرژي . انگشتان پاي راست را تکان بدهيد ، آنگاه انگشتان پاي چپ ،ساق پاي راست و ساق پاي چپ ؛رانها را به حرکت درآوريد ؛ پاها را بالا بياوريد ؛ دستهايتان را تکان دهيد ؛ گردنتان و عضلات صورت را منقبض کنيد ، تکان بخوريد ، شاد و سر حال چشمها را باز کنيد و بعد از 30 ثانيه بنشينيد با اين عمل شما امواج آلفا مغز خود را فعال مي کنيد .( تذکر مهم اينکه در مرحله 11 حتما با تلقين معکوس ، حالت سنگيني و کرختي بدنتان را حذف کنيد مثلا بگوييد پاي چپم سبک شده ، دمايش عاليست و راحتم ، همچنين حتما تلقين کنيد من بعد از بيداري شاد و سرحال و پر انرژي مي شوم ، تمام اعضاي بدنم در حالت عادي راحتتر و پر انرژي اند.)
نکاتي بيشتر:
> تقسيم کردن بدن به اجزاي بيشتربدين منظور است که عمل تن آرامي به آساني امکانپذير شود .زيرا مغز فرمانهاي جزئي را سريعتر از فرمانهاي کلي به اجرا مي گذارد . پس بدن خود را قسمت به قسمت شل کنيد تا به مرحله مفيد و موثر تن آرامي برسيد.
> مثالها ، ترتيب و جملاتي که در اين مراحل آورده شده بود بي شک ثابت نيستند ؛ بخصوص در مراحل 8 ،9 و 10 تا آنجا که مي توانيد قوه تخيلتان را به کار بگيرد .طبيعتا پس از انجام يکي دو بار مي توانيد متناسب سيستم روحي ، جسمي و نيازهاي خود آنها را تغيير دهيد و سعي کنيد تمام مراحل را براي خود سفارشي(Customize)کنيد .
> با توجه به تکنيکهاي NAC (علم تداعي عصبي شرطي ) در ابتداي مرحله 11 که شروع به برگشت به حالت عادي مي کنيد در ذهن خود تصور کنيد مثلا دست چپتان را مشت کرده ايد . بعدها در مواقع ضروري ، هر وقت و هر جا ، در جمع ، ماشين و محيطي شلوغ يا پرتنش که شما اين کار يعني مشت کردن دست چپتان را انجام دهيد و چشمهايتان را ببنديد ، بلافاصله احساس آرامش مي کنيد و امواج آلفا ، مغز شما را شاد مي کنند.
> در ضمن ذکر اين نکته نيز لازم است که منظور از گفتن فلان جمله در مراحل مذکور آن نيست که آنها را به زبان بياوريد بلکه بايد طوري بيان و احساس شود که کل وجود شما جملات مورد نظر را فرياد کند.
> مي توانيد جملات مورد نظر را با تنظيم زمانبندي مناسب ،همراه موسيقي اي ملايم بر روي يک نوار کاست ذخيره کرده و از آن در حين انجام دادن مراحل استفاده کنيد .
> مسلما رفتن به حالت Relaxation و اعمال مشابه براي عوض کردن اجتماع يا آدمهاي اطرافتان نيست بلکه روشي است تا شما را با روحتان آشتي دهد و قدرتهاي نامتناهي اي که خداوند متعال در اختيارتان قرار داده را به کنترل شما درآورد تا بوسيله آنها بتوانيد در برابر محيط ، موقعيتها ، فرصتها و افراد پيرامونتان بهترين تصميم و عکس العمل را به کا بنديد ...
Farewell
ديدن آرامش و شادي ديگران هميشه براي من انرژي بخش است
لذا با آرزوي رها شدن همه انسانها از بندها و زنجيرهايي که در واقع خود به جسم و روح خود کشيده اند شما را به يگانه منبع بي نهايت انرژي ، ايزد بزرگ ، مي سپارم...
تا خود نخواهيد هيچ تغييري رخ نمي دهد ...
اميدوارم در نهايت آرامش و اطمينان باشيد درحالي که سرشار از انرژي ، نشاط و اشتياق هستيد...
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ5/8/1385، ساعت: 11:42 صبح نوشته شده است.
¤ + دستگيري نفر اول گلدکوئيست در ايران¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ5/8/1385، ساعت: 11:41 صبح نوشته شده است.
¤ + تفاوت عادت و اعتياد¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ5/8/1385، ساعت: 11:30 صبح نوشته شده است.
¤ + تاثير خوردن کاکائو در شادابي پوستايسکانيوز ـ نتايج مطالعات نشان ميدهد، نوشيدن يک فنجان کاکائو داغ در شادابي پوست و جواني افراد موثر است.
به گزارش سرويس علمي پژوهشي ايسکانيوز به نقل از نشريه NUTRITION، محققان آلماني دريافتند، زناني که به مدت 3 ماه روزانه يک فنجان کاکائو داغ مينوشيدند پوست شادابتر و نرمتري داشتند و کمتر دچار آفتاب سوختگي ميشدند.
پژوهشگران اظهار کردند: شايد اين خاصيت به دليل ميزان بالاي آنتي اکسيداني موسوم به فلاوونها باشد که در چاي، ميوههاي مختلف و سبزيجات و به علاوه دانههاي کاکائو موجود است.
اين مواد شامل بهبود عملکرد رگهاي خوني ميشود و گردش خون را در افرادي که کاکائو داغ مينوشيدند افزايش ميدهد.
شکلاتهاي تيره رنگ در کاهش فشار خون و کاهش بيماريهاي قلبي بسيار موثر است. نوشيدن يک فنجان کاکائو داغ بيش از 200 کالري انرژي دارد.
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ5/8/1385، ساعت: 11:24 صبح نوشته شده است.
¤ + با شکست در عشق چه بايد کرد؟به نام او تمرکز اين نوشتار بر روي عشق زميني و به تعبير ديگر عشق مجازي است، که در مقابل عشق حقيقي بازشناسي شده و مراد از آن محبت شديد (نه محبت معمولي) بين تنها و تنها دو فرد انساني است. عاشق و معشوقه ها در اين ميدان در چهار صورت قابل فرض اند: اول: عاشق و معشوق هر دو مرد باشند؛ دوم: عاشق و معشوق هر دو زن باشند؛ سوم: عاشق مرد و معشوق زن باشد؛ چهارم: عاشق زن و معشوق مرد باشد. در اين ميدان جاي سخن بسيار است و نگارنده در جاي ديگر به تفصيل به ماهيت و اقسام و... عشق پرداخته است (منصورنژاد محمد، عشق زميني، ناشر: مؤلف: 1381).
با فرض اينکه عشق بين دو فرد با تمام آثارش شکل گرفته (که حداقل اثرش آن است که اين محبت شديد، فقط بين دو فرد ساري و جاري است و به قدري شديد است که اين دو و خصوصا عاشق را از توجه به ديگران بازداشته است). ممکن است به دلايلي عاشق و معشوق، در حالي که همچنان به هم علاقه مند و نيازمندند، مجبور شوند که از يکديگر فاصله بگيرند و اين روابط و تجربه ها را قطع نموده و همديگر را فراموش نمايند. و از آنجا که فراموش کردن و پشت سر گذاشتن فضاهاي عميق، شديد و نافذ عشق، به هيچ عنوان کار سهلي نيست و ممکن است به جد در فعاليت هاي عادي افراد اختلال ايجاد کند، از اين رو لازم است که براي برون رفت از اين وضعيت به چاره جويي نشست و به اين سؤال پاسخ داد که در عشق ناکام و شکست خورده چه بايد کرد؟ چگونه بايد از اين فضا فاصله گرفت و به وضعيت عادي زندگي پرداخته و اين توان و فرصت را بيابند که از زندگي لذت ببرند؟ در پاسخ بدين مشکل و براي شکست خورده در ميدان عشق، حداقل دو دسته پيشنهادات، قابل توصيه اند:
الف) نسخه هايي غير از عشق:
از آنجا که فضاي عشق، تمام وجود آدمي را اشغال مي کند و به تمام ابعاد شخصيت آدمي معنا و شکل مي دهد، پس از خالي شدن چنين امر فراگير و نافذي، آدمي در قلب و جانش خلاهاي بسيار شديدي احساس مي کند که به نحوي بايد اين محيط خالي را پر کرد. از جمله مشغله هاي پيشنهادي، کارهاي سخت، جسماني، سنگين و نيز ورزشي است (کارهاي يدي، کوهنوردي، دويدن، شنا و...). ممکن است فرد را به سوي امور زيبايي شناختي، لطيف، فرحزا و قلبي فراخواند که مثلا به امور هنري و ادبيات بپردازد (شعر، موسيقي، خطاطي، نقاشي، شرکت در محافل ادبي و...). ممکن است غذايي که براي عاشق شکست خورده تجويز مي شود، از مقوله هاي جسمي و قلبي نباشد، بلکه او را به تلاش عقلاني جدي فراخواند (مثلا پژوهشهاي علمي، خصوصا ميداني و تجربي و...).
اينگونه ن سخه ها گرچه ممکن است به عنوان دارو تلقي شوند که مي توانند بي قراري هاي شکست در عشق را موقتا آرام نمايند، اما في الواقع اينگونه توصيه ها، نسخه هاي دوانما هستند و حداکثر کارکرد آنها ايجاد نقشي مسکن و آرام بخش به صورت موقتي است و فرد بحران زده ممکن است از اين فضا قانع نشده و مجددا به حالت اول بازگردد.
ب) نسخه هايي بر مبناي عشق:
به نظر مي رسد که پادزهر اصلي عشق، همان عشق است و تنها با عشق مي توان توسن سرکش عشق را مهار نمود. عاشق شکست خورده در اين ميدان را نه مي توان و نه جايز است که از نعمت وجود عشق، بازداشت. نمي توان او را از اين فضا بيرون آورد، چون کسي که تجربه ي لحظه هاي شيرين، عميق و جذاب عشق را داشته، با هيچ تجربه ي ديگري به آن حد و گستره از تجربه هاي هجر و وصل، لذت و غم، آرامش و اضطراب، نمي تواند برسد و درنتيجه، هميشه در عطش و تشنگي مي ماند.
جايز نيست و نبايد گوهر عشق را از کسي گرفت، زيرا براي مهمترين بعد وجودي آدمي، يعني قلب، بهترين و لذت بخش ترين غذاست. از اين رو آنان که در اين موضوع به دنبال پاک کردن صورت مساله اند، بسيار به خطا مي روند. اينجاست که بايد براي جايگزيني فضاي عشق، تنها و تنها به عشق تمسک جست. به عبارت ديگر نبايد عشق را در آدميان جابجا کرد، چون نياز جدي است و جايگزيني مناسبتر، بلکه در حد خود ندارد، بلکه بايد معشوق را جايجا کرد و تغيين داد. اما مصداق معشوقها براي چنين عاشق بحران زده يي در سه سطح قابل فرض اند:
اول، معشوقه ي فراانساني:
مراد از مصاديق، معشوقه هايي هستند که جنبه ي تجرد داشته و قرار نيست عاشق با قالبي ملموس، مشهود و ملموس، مثل ساير اشياء و آدميان سروکار داشته باشد، بلکه با امور و مصاديق مجرد، غيرملموس و غيرمشهود مواجه است. به عبارت ديگر، براي فرار از عشق مجازي، مي توان به دامن عشق حقيقي چنگ زد. از آنجا که ورود به فضاي عشق حقيقي، توان، ادراک، تخيل و امکانات ويژه مي طلبد، که کار هر کسي نيست، عاشق ناکام از آنجا که تمزين پرواز، تلقين حرکتهاي سنگين روحي، تجربه ي تخيلهاي عميق و همه جانبه را دارد، بسيار مستعد است که در سطوح بالاتري نيز پرواز نمايد. از اين رو مي توان به اين گونه عاشقها گفت، وارد فضاي عشق الهي و معنوي شويد، با خدا سودا کنيد، با مسايل و اشخاص معنوي (مثلا معصومين) عشق بازي کنيد و عطش وجودي خودتان را از سرچشمه هاي اصيل و سالم عشق فراانساني سيراب کنيد و با توکل و توسل به آرامش برسيد.
اين راه رفتني، قابل وصول و نتيجه بخش است. (بد نيست از اين زاويه تجربه هاي معنوي مولانا پس از ازدست دادن شمس تبريزي و استاد محمدحسين شهريار پس از نوميدشدن از معشوقه اش مورد توجه و تامل قرار گيرند). اما راهي است صعب و سنگين و از اين رو در حد همه ي انسانها و هر سطح از عاشق فرومانده از راه نيست. اينجاست که در چاره جويي براي فرد شکست خورده در عشق، بايد وزنه هاي سبکتر و قابل حملتر از عشق حقيقي پيشنهاد کرد، در عين حال که اين راه را براي سالکان جدي، عاشقان توانا و روندگان با عزم جزم بازگذاشت و بر روي آن به عنوان راه حلي اساسي تکيه کرد.
دوم، معشوقه ي فروانساني: ممکن است به عاشق خسته گفت که چرا از طبيعت زيبا بهره نمي گيري و با آن مانوس نمي شوي؟ چرا از اين همه پرندگان و حيوانات متنوع و دوست داشتني غفلت مي کني و چرا خودت را پايبند امور و مصاديق غيرانساني نمي کني که پاسخهاي مناسبي نيز از آنان دريافت کني. مثلا چرا به تغذيه و تربيت پرندگان زيبا نمي پردازي؟ چرا با آب و گل خلوت نمي کني و آرامشت را از اين طريق نمي جويي؟ چرا با پروراندن برخي حيوانات که قدرشناس و وفادارند، مشغول نمي شوي؟و...
گرچه اينگونه معشوقه ها نيز جذاب اند و آدميان زيادي را نيز دلبسته ي خود کرده اند، ولي براي کسي که تجربه ي عشق انساني دارد و ناکام مانده است، اين گونه معشوقه ها به جهت پايين بودن سطوح توانايي ها و جذابيت ها، قانع کننده نبوده و لذتش ناقص بماند و از اين رو ممکن است فضاي غم و تلخي شکست مجددا براي او احيا شود. از اين رو اين جايگزيني در عشق، گرچه مفيد است و به عنوان معادلهاي غيرکامل، قابل تجويزند، اما مي توان نسخه هاي مناسبتري نيز براي اين درد تجويز نمود.
سوم، معشوقه ي انساني: در اينجا توصيه و تجويز آن است که اگر معشوقه يي به هر دليل از دست رفت، چرا يکي ديگر در حد او و ياشد بهتر از او را برنگزيند؟ به جاي يک انسان، به انسان ديگري مهر ورزيد و به معاشقه نشست. ممکن است گفته شود که اين تجويز سطحي و غيرجامع است. زيرا کسي که غرق در فضاي سنگين عشق است، معشوقه ي سابق تمام فضاي ذهني و جانش را اشغال کرده است. او نه جايي براي مهرورزيدن (در حد عشق) به ديگران دارد و نه اين فرصت و توان را دارد که براي جابجايي معشوق، عزم جزم کند و پادررکاب نمايد. اين اشکال بي وجه نيست، اما توصيه ي ما نيز بي قيد و شرط نيست و با رعايت اين قيود، برداشتن اين بار ممکن مي شود. در مسير جايگزيني معشوق، بايد به نکات زير توجه داشت:
اولا: چنين فرد بحران زده از تجربه ي کارشناسان و از مشاوره با صاحبنظران، هرگز غفلت نورزد. زيرا آشنايان با پيچ و خمهاي وجود آدمي و بحرانهايش، ممکن است راههاي ميانبر و حد وسطي را بشناسند که راه برون رفت از مشکل را براي ديگران بسيار تسهيل مي نمايند.
ثانيا: تغيير معشوقه، يک شبه و در اندک زمان به سادگي ممکن نيست. از اين رو به عاشق آسيب ديده بايد فرصت داد تا اندکي از مشغله هاي وجوديش فروکش کند. تجربه هاي تازه تر نمايد، با حوادث و مسايل نويي دست و پنجه نرم کند و اندک اندک از شعله هاي فروزان عشق، فاصله گيرد، تا قابليت و ظرفيت تجربه ي جديد و دريافت محبت فرد جديد را پيدا کند و از سويي ببيند که در درون نيازي اساسي وجود دارد و پاسخ مي طلبد، و از سوي ديگر به اينجا برسد که پاسخ شايسته براي آن حاجت ندارد، تا به فکر غذاي مناسب براي رفع آن نياز بيفتد.
ثالثا: آدميان بر اساس باورهايشان زندگي مي کنند. انسانها در قالبهاي ذهني و تصاوير ذهني خود، پيش فرضهايي دارند که مبناي ادراک و کنش آنان است. برخي از اين باورها صواب اند و بايد حفظ و تقويت شوند. اما بسياري از تصاوير ذهني اگر غلط هم نباشند، اين قابليت را دارند که جايگزينهاي مناسبتري پيدا کنند (و البته اگر غلط اند، بايد جايجا شوند). عاشق نيز از معشوق پيشين و شرايط يک معشوق مطلوب و... پيش فرضهايي دارد که با تامل و با راهنمايي افراد محبوب، مي تواند قالبهاي ذهني و پيش فرضهايش را جابجا کند، آنگاه آماده ي دريافت تجربه ي جديد خواهد شد.
رابعا: براي اينکه فضاي سابق مورد غفلت و فراموشي قرار گيرد، حتما بايد هر اثر، نکته، مطلب و اشياء مربوط به فضاي عشق پيشين در معرض ديد و در دسترس عاشق ناکام نباشد. از اين رو بايد هر آنچه که خاطره ي گذشته را تجديد مي کند، چاره جويي نمود و از آن عقبه رهايي يافت و فاصله گرفت، تا آنکه صفحه ي جانش آمادگي دريافت تجربه ي جديد را بيابد.
حاصل آنکه با رعايت شرايط فوق (مشاوره، فاصله ي زماني، تغيير تصوير ذهني و محو آثار پيشين) مي توان از تجربه ي شکست در عشقي رهايي يافته و با جايگزيني معشوق جديد، از زندگي لذت برد. واضح است که شرايط يادشده، بسترها را فراهم مي کند و فرد بحران زده بايد فعالانه بسترهاي لازم را در اين شرايط مناسب براي گزينش جايگزين مناسب فراهم کند و صفحه ي جانش را براي ورود فرد ديگر باز کند و آنگاه روح بحران زده و خسته اش به قرار برسد.
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ5/8/1385، ساعت: 11:20 صبح نوشته شده است.
¤ + عوامل زمينه ساز در ايجاد روابط نا سالم ميان دختر و پسرابتدا بايستي مراد و منظور از واژه رابطه فهميده شود و سپس معيار و ملاک ما از اينکه به مجموعهاي از روابط سالم و به مجموعهاي ديگر ناسالم ميگوييم چيست؟
رابطه واژهاي عربي است که در معناي تماس و وصل شدن به کار ميرود و در گفتار روزمره به مجموعهاي از رفتارهايي اطلاق ميشود که در تماس با يکديگر ابراز ميکنيم.
رابطه و برقراري آن با ديگران في نفسه محکوم به فساد و تباهي نيست و اين، هدف و مقصود نهايي و غايي طرفين است که صفت سالم يا ناسالم بودن را به همراه خواهد داشت. اين نکته را هم بايد متذکر شد که در جوامع مختلف، بنا به نوع فرهنگ و آداب و رسوم و آموزههاي ملي، تعاريف مختلفي از روابط سالم و ناسالم ارائه ميشود.
در اين نوشتار سعي بر اين است تا عوامل زمينه ساز در ايجاد روابط ناسالم ميان دختر و پسر مورد بررسي قرار گيرد. اين عوامل را ميتوان در چهار بخش طبقهبندي کرد:
1- عوامل دروني و رواني: اين عوامل به شرط وجود ساير عوامل، ميتواند موجبات برقراري روابط ناسالم را فراهم نمايد. تفاوت در حالات روحي و رواني و اخلاقي دختران و پسران و علايق و خواستههاي آنان ميتواند باعث بروز روابط ناسالم ميان اين دو شود. تفاوت دروني ديگري که ميتوان نام برد قوه شهوت نهفته در نهاد آدمي است که فينفسه نيروي محرک مثبتي است به اين جهت که باعث جذب دو جنس ميشود و دليلي است براي رابطه مثبت و زندگي مشترک؛ اما همين نيروي مثبت اگر در جهت نيل به هوسراني قرار گيرد، تبديل به بلايي خانمانسوز ميگردد که نمونه آن در همه جوامع يافت ميشود.
2- عوامل اجتماعي: عوامل اجتماعي را به دليل اهميت خانواده به عنوان يک اجتماع کوچک و مهمترين اجتماع در رشد و تربيت افراد به دو بخش تقسيم مي کنيم: الف) عوامل خانوادگي ب) ساير عوامل اجتماعي
الف) عوامل خانوادگي: خانواده به عنوان اولين کانون رشد و تعالي جوانان در سعادت و شقاوت دختران و پسران نقش کليدي دارد. اگر خانواده داراي شرايط و احوال خوبي باشد، در امر تعليم و تربيت فرزند خود موفق خواهد بود. عواملي نظير بيسوادي، نداشتن آگاهي کافي از روشهاي تعليم و تربيت و عدم ارتباط مناسب والدين با يکديگر مي تواند دليلي براي بروز روابط ناسالم ميان دختران و پسران باشد.
ب) ساير عوامل اجتماعي: علاوه بر عوامل خانوادگي تاثيرگذار بر روابط دختر و پسر، ساير عوامل اجتماعي نيز در سطحي فراتر بر روند رفتار و روابط آنان تاثير مي گذارد. بافت جامعه از لحاظ آداب و رسوم و عادات غالب مردم در قوميتهاي مختلف و همچنين روابط مردم در طبقات مختلف جامعه، باعث ايجاد تفاوتها و چالشهاي ميان افراد شده و زمينه ايجاد يک روابط ناسالم را بوجود مي آورد.
3- عوامل اقتصادي: عوامل اقتصادي را اگر به صورت يک طيف در نظر بگيريم، دو سر اين طيف از يک سو فقر و در سوي ديگر ثروت مي باشد. هر دوي اين اوضاع در تجربيات گوناگون نشان داده که در بيشتر مواقع، داراي عدم روابط سالم است. البته استثنائاتي هم وجود دارد، امّا آنچه مسلّم است، اين است که در همه جوامع، از جمله عوامل مهمي که باعث ترويج فساد و فحشا مي شود، فقر است. و همچنين گروهي از افراد که داراي ثروت و توانايي مالي زيادند، در صورت وجود ساير عوامل، داراي روابط ناسالمي خواهند بود.
4- عوامل فرهنگي: با دقت در فرهنگ حاکم بر جوامع مختلف در مي يابيم که تفاوتهاي زيادي ميان اين فرهنگ ها وجود دارد و هر کدام از آنها تعريفي از رابطه سالم و ناسالم ارائه داده اند، اما آيا تعريف سالم بودن يک رابطه دليل بر عدم وجود رابطه ناسالم است؟ مثلا در جواعي که حتي داشتن روابط جنسي ميان دختران و پسران به شرط وجود رضايت دختر، يک امر عادي و غير جرم محسوب مي شود، آيا به صرف جرم نبودن اين روابط، مي توان بر سالم بودن آن صحه گذاشت؟ از سوي ديگر جوامعي که اين روابط در آنها جرم محسوب مي شود و قطعا از نظر فرهنگي، عملي ناشايست است، راه هاي جايگزيني را براي ايجاد رابطه صحيح و سالم ميان دختران و پسران بوجود مي آورد؟ در مجموع مي توان گفت براي اينکه بتوان از ايجاد روابط ناسالم جلوگيري کرد، بايد عوامل فرهنگي تاثيرگذار را تشخيص داده و البته بايد نوع و تفاوت فرهنگ ها را در اين راه مد نظر قرار داد..
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ5/8/1385، ساعت: 11:19 صبح نوشته شده است.
¤ + آنچکه زنان هنگام ملاقات با مردان به آن توجه ميکنند¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ27/7/1385، ساعت: 10:50 عصر نوشته شده است.
¤ + دختر 12 ساله مادر ميشود! اين فاجعه نيست؟¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ27/7/1385، ساعت: 10:44 عصر نوشته شده است.
¤ + آيا داشتن دوست دختر يا دوست پسر ايرادي دارد؟آيا داشتن دوست دختر يا دوست پسر ايرادي دارد؟ پاسخ به اين سوال به سن و سال پرسش کننده بستگي دارد. رسانههاي تصويري مدرن همچون تلويزيون، بر الگوي فکري کودکان تاثير گذاشته است. بسياري از کودکان دختر و پسر وسوسه ميشوند که همانند تلويزيون و ويديو رفتار کنند، يا زودتر از حالت عادي، شخص محبوب خاص خود را داشته باشند
بطور طبيعي دختران و پسران تا سن 12 يا 13 سالگي تمايل دارند که اوقات خود را با تعدادي از همجنسان خود سپري کنند. زماني که آنها بزرگتر ميشوند، توجهشان به جنس مخالف خود جلب ميگردد. گاهي آنها «عاشق» يک دختر يا پسر بخصوص ميشوند. متاسفانه «عشق» در سنين خيلي پايين معمولا عشق واقعي نيست و دوام چنداني ندارد. بعد از چند هفته يا چند ماه ديگر هيچ احساس علاقهاي به هم نخواهند داشت. داشتن اين چنين احساساتي شايد اشتباه نباشد، اما چنين نوجواناني نبايد دچار اين تصور غلط شوند که تمام زندگيشان به آن بستگي دارد.
گاهي اوقات، وقتي چنين رابطهاي از بين مي رود، شخص نااميد ابراز ميکند که: «من بدون او قادر به ادامه حيات نيستم.» و قطعا اين امر اشتباه است.
گاهي اين «عشق» يک تمايل شهواني صرف است که به گناه ارتباط جنسي خارج از حوزه ازدواج ختم ميشود.
يک دختر يا پسر بايد بياموزد که چگونه با فردي از جنس مخالف خود به طور مناسب ارتباط برقرار کند. آنها بايد سعي خود را بنمايند تا در سنين پايين دختر يا پسر خاصي را انتخاب نکنند. برخي دچار اين مشکل مي شوند که با ابراز اين جمله از سوي پسر که: «عاشقت هستم... تو تنها فرد زندگي من هستي... براي هميشه دوستت خواهم داشت...» فورا تشکيل دوستي مي دهند. البته ممکن است که در بعضي مواقع اين دوستي واقعي باشد.
اما نتيجه نهايي چنين معاشقههايي در اغلب موارد، جدايي و يا ازدواج در سنين بسيار پايين ميباشد. و غالب اين ازدواجها معمولا ناخوشايند هستند. مطالعات جامعه شناختي ابرها و بارها اين مطلب را به اثبات رسانده است. بنابر اين پاسخ به سوال فوق زماني که دختر و پسر به بلوغ رسيدهاند «آري» است. اين پاسخ براي سنين 23 تا 25 سالگي در پسران و 19 تا 20 سالگي در دختران ميباشد.
در اين سنين آنها بهتر ميتوانند بدون عصبانيت با چيزي مخالفت کنند، خودخواهي کمتري دارند، بيشتر اشتباهات خود در قبال يکديگر را ميپذيرند، و بيشتر از مسئوليتپذيري فردي آگاهي دارند
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ27/7/1385، ساعت: 10:43 عصر نوشته شده است.
¤ + روابط عاشقانه دختر و پسرنوشتار حاضر تحت عناوين زير سامان يافته است ؛
الف ) تعريف عشق
نويسنده پس از آنکه از قول مولانا و محي الدين عربي مي آورد که هر کس عشق را تعريف کند ، آن را نشناخته است ، تعريف مرحوم دهخدا از عشق را آورده و نهايتا سخن سهروردي را نقل مي کند که عشق افراط الحب ( محبت شديد ) است . نکتة مهمي که در ارتباط عاشقانه بين دختر و پسر مفيد و قابل توجه است اينکه از نگاه ابن مسکويه رازي ، عشق افراط در محبت است و از دوستي خاص تر و محدودتر است و عشق جز بين دو نفر امکان ندارد .
اما عشق از سويي « شيفتگي » که محبت شديد اما يک طرفه است متمايز است و از سويي ديگر : عشق از « هوس » که ترابط بين افراد فراوان است ، متمايز مي شود . کلام و نگاه عاشقانه ، صادقانه و خالصانه است اما کلام و نگاه هوس آلود مبتني بر دروغ ، ريا و نفاق است . محور عشق ، دگر خواهي است و محور و مدار هوس ، خودخواهي و ...
در اين مقاله بدون بحث از حسن و قبح عشق ، عشق در معناي محبت شديد بين دو فرد بعنوان يک واقعيت ( Fact ) بيروني و برخي ابعاد و اوصاف و شرايط آن مورد توجه و بحث قرار مي گيرد .
ب ) اقسام عشق
عشق در يک معنا به دو قسم حقيقي و مجازي تقسيم مي شود . در عشق حقيقي ، محبوب خداوند و صفات و افعال اوست و لکن در عشق مجازي محبوب و معشوق ، ظواهر دنيوي است و رابطة عاشقانة دختر و پسر نيز از اقسام عشق مجازي و از مصاديق عشق زميني محسوب مي گردد.
از نگاهـي ديگر مجموعة روابط عاشقانة زن و مرد در چهار شکـل « عشق مرد به مرد ، مرد به زن ، زن به زن ، زن به مـرد » خلاصـه مي شود . در روابط دختر و پسر يک شکل ( يعني عاشق پسر و معشوق دختر ) بسيار کثيرالمصداق تر و متدوال تر است ، زيرا ؛
اولا : زن از مرد و به تبع آن دختران از پسران زيباترند و زيبايي نيز عشق آفرين است . از آنجا که زنان و دختران در مقايسه با مردان و پسران عموما و غالبا زيباترند و در نتيجه مجذوب ، محبوب و معشوق پسران واقع مي شوند .
ثانيا : شايد در فلسفة چنين زيبايي براي دختران در مقابل پسران بتوان گفت که خالق آدميان ، از آن رو جنسي را بر جنس ديگر ترجيح داد که تـوازن بين اين دو جنس در بعد « جسمـي» برقرار گردد . اگر آدمـيان داراي سه بعد « قلب و دل » ، « عقـل » و « جسم » اند ، غالبا پسران از دختران در حوزة جسمي نيرومند تر و قوي ترند ، اما زيباتر بودن دختران از پسران باعث مي شود که پسران با همة قدرت ، ادعا و... اسير دختران شوند و در روابط عاشقانه براي آنها فداکاري کنند ...
ثالثا : هويت جنسي دختر و پسر همسان نيست ( گر چه هويت انساني برابر دارند ) و چون دختران زيباترند ، اگر زيبايي هاي خود را نابجا عرضه کنند ، هم ارزان فروخته مي شوند و هم ممکن است برايشان خطرساز باشد . از اين رو پوشش براي دختران جوان و مؤمنه توصيه شده است و فلسفة حکم حجاب و پوشش را بايد در زيبايي دختران نسبت به پسران ديد.
رابعا : از آنجا که عشق و زيبايي قرين يکديگرند و نيز دختران مظهر و نماد زيبايي اند ، از اين رو حتي در توصيف و بيان زيبايي معشوق حقيقي نيز از ويژگي هاي زنان و دختران ( چشم ، ابرو ، لب ، خال ، زلف ، گيسو و ... ) بهره برده اند .
کتمان يا اعلان عشق
در احاديث شيعي « کتمان عشق » مورد توجه قرار گرفته و آمده است : آنکه عاشق گردد ، پس آن را کتمان کند و عفيف بماند و بميرد ، شهيد است . و يا : کسي که عاشق شود و آن را کتمان کند و عفيف بماند و صبر کند ، غفران خدا براي اوست و او را داخل بهشت مي کند.
چند نکته از احاديث فوق قابل استنتاج است :
1) تعبير عف يعني عفيف و پاک بودن عشق ، مربوط به عشق مجازي است و عشق حقيقي آلوده و غير عفيف نمي تواند باشد . پس مراد از عشق در اين روايات ، حداقل عشق مجازي نيز هست .
2) اين احاديث تصريح ندارند که عاشق ، عشق را از چه کساني مخفي دارد . پاسخ صحيح تر آن است که فرد عاشق ، عشق خود را نه از معشوق ، بلکه نسبت به ديگران کتمان کند و بپوشاند و پرده دري نکند . اين تلقي از آن رو اهميت دارد که عشق را معارض نيک نامي و قرين با پرده دري مي دانند . به قول حافظ :
اي دل اندر عاشقي تو نام نيکو ترک کن که ابتداي عشق رسوايي و بدنامي است آن
و به قول سعدي : سعديا دور نيک نامي رفت نوبت عاشقي است يک چندي
3) تأکيـد برعشق کتمان شده و قرين با عفاف براي کسب بالاترين درجه و مقام ( رسيدن به مقام شهادت ) ، به معناي مراتب پائين تر و کم امتياز تر عشق مجازي نيست ، مثلا اگر عاشقي با رعايت عفاف ، در رعايت شرط کتمان کاملا موفق نباشد ، گر چه اجر شهيد ندارد ، اما معلوم نيست اين عشق را بتوان مطرود و مذموم تلقي نمود.
4) گاهي شکل ظهور و محمل تجلي عشق براي رعايت عشق ، محمل هاي موجه و مقبول است . مثلا در عين اينکه دختر و پسري سوزها و گدازها ، بي خوابي ها ، آتش ها و .. را واجدند ، اما اين معاشقه بين آنها در قالب کار اداري ، علمي ـ پژوهشي ، فعاليت هاي اجتماعي و… ظهور و نمود پيدا مي کند .
5) علاوه بر دو راه « بي عشقـي و نيک نامي » و « عاشقي و رسوايي و بدنامي » مي توان گـروه و گزينة سومي فرض نمـود که هم عاشق اند و هم با کتمان سر ، نيک نام و سالم مي مانند . اين نگاه به عشق چقدر با روابط ناسالم هوس آلود که نام عشق بر آن مي نهند و در جامعة ما وجود دارد ، متفاوت است .
د ) علم قبل از عشق و بعد از آن
اگر مرکزي ترين و محوري ترين بحث در روابط دختر و پسر ، عشق و رابطة عاشقانه است ـ زيرا بنياد خانواده نياز به وجود عشق دارد ـ اما مهم ترين ويژگي عشق ، ارتباط آن با علم و آگاهي است . علم و عشق از دو جهت رابطه دارند : علم پس از عشق و قبل از آن .
علم پس از عشق بدين معني است که دختر و پسري از شکل گيري رابطة عاشقانه ، نسبت به هم شناخت ، آگاهي و علم پيدا کنند . به تعبير حضرت امير در نهج البلاغه ( خطبه 109 ) کسي که عاشق چيزي شود ، چشم اش کج و قلب اش مريض مي شود و با چشم غير درست مي بيند و با گوش ناشنوا مي شنود . علم پس از عشق چندان معتبر و دقيق نيست و چنين رابطة عاشقانه اي اگر در همين سطح بماند ، آسيب پذير است.
اما علم قبل از عشق ، يعني قبل از آنکه دختر و پسري به يکديرگ دل بسپارند ، بايد آگاهانه و با شناخت و علم از يکديگر به هم نزديک شوند . اگر رابطة عاشقانه متکي به آگاهي هاي لازم فردي و اجتماعي مخاطب باشد ، اين رابطه به زودي آسيب نمي بيند و در صورت تأسيس خانواده به تبع آن نيز ، اين خانواده پايدار و آرام و ماندگار خواهد بود.
هـ ) نتيجه گيري
1) در يک نگاه مي توان گفت که دختر و پسر براي يکديگر خلق شده و در کنار هم مکمل يکديگرند . ولي براي اينکه اين تعامل شکل سالم بگيرد ، اولا : بايد در قالب عشق باشد و از اين دوستي هاي ناسالم و ارتباطات فاسد رهايي پيدا کنيم . ثانيا : بايد بدانيم که سالم ترين ارتباطات دختر و پسر در فضاي خانواده ثمر داده و نمود مي يابد . از اين رو بهترين رابطة عاشقانه دختر و پسر ، آن شکلي است که منتج به نهاد مقدس خانواده شود ؛ از نيازهاي دختران و پسران ، نيازهاي جنسي است و مدعا آن است که تنها يک دختر و يک پسر در قالب موجه و مشروع مي توانند نياز جنسي خود را برآورده نمايند و اين بستر مناسب ، خانواده است .
2) جداي از نگاه هاي مذموم امثال امام محمد غزالي و ملامحسن فيض کاشاني به عشق ، مي توان گفت که بهترين و عميق ترين غذاي دل ، عشق است . اما بايد به قول دکتر علي شريعتي بين عشق و ايمان پل زد تا از آفات آن مصون ماند . شريعتي ايمان بي عشق را زنداني پر از زنجير و غـل و بند مي داند که روح را مي ميراند و دل را ويرانه مي سازد . ( گفتگوهاي تنهايي ، ص 86 ) .
همان گونه که عشق بي ايمان آسيب زا است ، در آسيب شناسي روابط عاشقانة دختر و پسر بايد توجه داشت که عشق مبتني بر جهل و عـدم آگاهي و صرفا متکي بر احساس نيز سوزنـده است و ممکن است منجر به شکست در روابط عاشقانه شود . از اين رو هرگز نبايد به داده هاي محصول عشق بسنده نمود و پيش از ورود به فضاي عشق ، نبايد آن را آسان گرفت که به قول حافظ :
الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول، ولي افتاد مشکل ها
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ27/7/1385، ساعت: 10:32 عصر نوشته شده است.
¤ + پيرمرد براي دويست و يکمين بار داماد شد!¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ27/7/1385، ساعت: 10:32 عصر نوشته شده است.
¤ + مفاهيم عشق¤ نويسنده: عليرضا فدايي
متن زير در تاريخ27/7/1385، ساعت: 10:19 عصر نوشته شده است.
¤ + روح و باطن دينيا ايها الذين امنوا استجيبوالله و للرسول اذا دعاکم لمايحييکم. (انفال-24)
انسان در هر چيزي که نظر مي کند بايد نظر خود را تنها متوجه ظاهر و قالب آن چيز نکند، بلکه باطن و روح آن چيز را مورد توجه خود قرار دهد. تا وقتي که نظر انسان فقط به ظواهر و قوالب اشياء معطوف است، از شناختن حقايق امور محروم و در عمل نيز نمي تواند از فوايد و منافع و خواص امور بهره مند و منتفع گردد.
بعضي اشخاص طبعاً ظاهربين اند، رنگ و روي ظاهر يک متاع يا جلال و شکوه ظاهر يک عمارت يا حسن ظاهر و قيافه و هيکل يک انسان فوراً نظرشان را جلب و روح آنها را خاضع مي سازد، همان ظاهر را ملاک قضاوت و ملاک عمل قرار مي دهند. اما بعضي ديگر محقق و کنجکاوند، به ديدن ظواهر قناعت نمي کنند، آب و رنگ و جلال و شکوه ظاهري يک چيز آنها را وادار به قضاوت نمي کند، هميشه سعي مي کنند خود را به بواطن و روح اشياء نزديک کنند.
هر چيزي در اين جهان ظاهر و قالبي دارد و معنا و باطني. حتي خود مجموعه جهان هستي يک ظاهر و نمودي دارد و يک روح و باطني. ظاهر و قالب جهان هستي، همين نمودها و پديده هاي محسوسي که به حواس ما در مي آيند، همين ستارگان، همين شموس و اقمار، همين زمين و درختان و کوهها و درياها و حيوانها و انسانها، ما اين قسمت ظاهر جهان هستي را به نام عالم طبيعت يا عالم دنيا مي خوانيم. اما باطن جهان هستي عبارت است از غيب و ملکوت که حاکم و مسيطر بر طبيعت و گرداننده و مدبر آن است، يدبرالامر من السماء الي الارض:
آسمانهاست در ولايت جان
کارفرماي آسمان جهان
در ره غيب پست و بالا هست
آسمان و زمين و دريا هست
قرآن کريم در اول سوره بقره، اهل ايمان را اين طور وصف مي کند: الذين يؤمنون بالغيب آنان که به غيب و ملکوت ايمان پيدا کرده اند، و روحيه دهريين و ماديين را که فکرشان از حدود ظواهر طبيعت بالا نرفته اين طور تحليل مي کند: يعلمون ظاهراً من الحيوه الدنيا و هم عن الاخره هم غافلون يعني اينان به همين ظواهر و نمودها که عبارت است از حيات عالم دنيا رسيده و معتقد شده اند اما از عالم آخرت که در ماوراء اين ظواهر و نمودهاست در غفلت و بي خبري به سر مي برند.
هر چيزي تا روح و باطنش محفوظ است قابل دوام است، تا روح و باطن محفوظ است اگر نقصان و کسري در ظاهر پيدا شود قابل جبران است، اما اگر روح و باطن از بين رفت آن چيز خاصيت خود را از دست مي دهد، از ظاهر بي باطن و قالب بي روح کاري ساخته نيست.
ظاهر و باطن، و روح و قالب، و مغز و پوست توأم با يکديگر و همراه با يکديگرند. رعايت هر دو جنبه واجب و لازم است. يکي از اموري که مانند ساير اشياء ظاهر و قالبي دارد و روح و باطني، خود دين است. ظاهر دين عبارت است از انجام اعمال و افعال ظاهري که از طرف شارع مقدس دستور آنها رسيده است و البته هر يک از آنها در جاي خود لازم الاجراست. اما روح دين عبارت است از روشن شدن ضمير و باطن به نور ايمان و عرفان. علي(ع) مي فرمايد: اول الدين معرفته پايه اول دين و سنگ اول بناي دين، معرفت و شناسايي ذات احديت است. شخصي آمد خدمت مولاي متقيان علي(ع) و عرض کرد: «هل رأيت ربک» آيا پروردگار خويش را ديده اي؟ فرمود: لم أعبد رباً لم أره من هرگز خدايي را که نديده باشم بندگي نکرده ام. لم تره العيون بمشاهده العيان ولکن رأته القلوب بحقائق الايمان اما اي مرد! بدان که اين چشمها که در سرها قرار گرفته نمي تواند خدا را ببيند، دلهاست که با نور ايمان او را مشاهده مي کنند. لاتدرکه الابصار و هو يدرک الابصار و هواللطيف الخبير. چشم دل باز کن که جان بيني.
دل اگر به نور عرفان منور شد اوج مي گيرد، شادي خاطر مي آورد، مانند اين است که از حجره تاريکي به گلستان مصفايي قدم گذاشته باشد، آلام و کدورتها و رنجها که نتيجه محدوديت روح است از بين مي رود، خوش بيني پيدا مي شود و به همه چيز مهر مي ورزد:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
آن کس که دينش از حدود انجام اعمال و افعال ظاهري تجاوز نکرده و قلبش به نور عرفان و محبت ذات اقدس الهي منور نگشته، از خاصيتهاي دين بهره وافي نمي برد. چنين کسي را به حقيقت نمي توان مؤمن خواند. گروهي از اعراب باديه نشين که تازه به اسلام گرويده بودند، آمدند حضور پيغمبر اکرم(ص) و گفتند: يا رسول الله! ما ايمان آورده ايم. آيه نازل شد: قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبکم يعني اي پيغمبر! اعراب مدعي ايمان اند، به آنها بگو شما ادعاي ايمان نکنيد، شما بگوييد ما اسلام آورده ايم زيرا ايمان امري معنوي و نوري است باطني و هنوز در قلب شما نفوذ نکرده، شما تشريفات ظاهري دين را که از اقرار زباني شهادتين شروع مي شود عملي کرده ايد.
يک فرد يک جامعه وقتي از مزاياي دنيايي و آخرتي دين بهره مند مي شود که روح دين در او دميده شده باشد. روح دين است که به دل صفا و محبت مي دهد، روح دين است که عقل و فکر را توسعه مي دهد و بالا مي برد، روح دين است که زنگ آلام و کدورتها را از دل مي زدايد، روح دين است که حس تراحم و تعاطف و مهرباني و برادري ايجاد مي کند، روح دين است که شخص را طوري مي سازد که از ايثار و نفع رساندن به غير لذت مي برد. اگر ما وضع مسلمانان امروز را با مسلمانان زمان پيغمبر اکرم(ص) مقايسه کنيم مي بينيم در قسمت تشريفات ظاهري ما جلو هستيم، آن روز اينقدر هياهو و جنجال به نام دين نبود، اينقدر علم و رايت و بيرق و فرياد به نام دين نبود، اينقدر طبل و دهل نبود، ولي در عوض چيزي بود که امروز نيست؛ يک روح ايمان و حقيقي در کار بود، يک خلوص و صميميتي در کار بود که به آساني از جان خود، از مال و فرزندان خود در راه دين مي گذشتند، آنچه دستور از پيغمبر خدا مي شنيدند فکري جز عمل کردن نداشتند، يکپارچه عشق و شور و هيجان و يقين بودند، عشق الهي و شور خدايي. پيغمبر اکرم(ص) به يکي از اصحاب خود عبور مي کند. در رنگ رخسار و وضع چشمها و نگاههايش ضمير آشفته اش را خوانده، مي پرسد: کيف أصبحت چگونه صبح کردي و حالت چگونه است؟ عرض مي کند: «اصبحت موقناً» صبح کردم در حالي که اهل يقينم. علامت يقينت چيست؟ علامت يقينم اين است که مثل اين است که روز حساب را مي بينم، اهل بهشت را در بهشت و اهل جهنم را در جهنم مشاهده مي کنم:
گفت پيغمبر صباحي زيد را
کيف اصبحت اي رفيق باصفا
گفت عبداً موقناً، باز اوش گفت
کو نشان از باغ ايمان گر شکفت
گفت تشنه بوده ام من روزها
شب نخفتستم ز عشق و سوزها
گفت از اين ره کو رهاوردي بيار
در خور فهم و عقول اين ديار
گفت خلقان چون ببينند آسمان
من ببينم عرش را با عرشيان
هشت جنت، هفت دوزخ پيش من
هست پيدا همچو بت پيش شمن
جمله را چون روز رستاخيز من
فاش مي بينم عيان از مرد و زن
هين بگويم يا فرو بندم نفس
لب گزيدش مصطفي يعني که بس
روح دين و حقيقت ايمان بود که در کمتر از نيم قرن جهاني را مسخر کرد. خداوند از قرآن کريم تعبير به «روح» مي کند: و لقد أوحينا اليک روحاً من أمرنا ما کنت تدري ماالکتاب و لا الايمان. يا أيها الذين امنوا استجيبوا الخ. راهنمايان حقيقي و نگهبانان حقيقي دين مبين اسلام آنهايي بوده و هستند که با علم خود و عمل و مجاهده و تقواي خود و با بيان و قلم خود روح ديانت را حفظ مي کنند. علي عليه السلام در ضمن جمله هاي معروفي که به کميل نخعي تلقين مي کند مي فرمايد: اللهم بلي لا تخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهراً مشهوراً و اما خائفاً مغموراً زمين خالي از حجت نيست، يا ظاهر و آشکار و يا خائف و پنهان. کار اين حجج الهي اين است که دلايل و آيات الهي را حفظ مي کنند: بهم يحفظ الله حججه و بيناته اينها حافظ حجتها و دلايل الهي هستند، و يزرعونها في قلوب اشباههم اينها بذر ايمان را در قلب کساني که مستعدند مي کارند.
خود علي(ع) و اولاد طاهرينش در صف اول و مقدم کساني بودند که ناظر و حافظ روح دين بودند. نظري به سيره و روش آنها بيندازيد و خدمات آنها را به عالم معنويات اسلام ببينيد. خدماتي که شخص علي(ع) از راه بيان و خطابه و تعليم شاگردان يا در مقام جواب سؤالات و حل مشکلات و يا از راه نشان دادن حقيقت اسلام با تقوا و عمل خويش انجام داد، فراموش نشدني است و مانند خورشيد در صفحات تاريخ مي درخشد.
علي و آل علي براي حفظ ديانت از هيچ گونه فداکاري دريغ نکردند. عمل فرزند بزرگوار علي، حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) بهترين شاهد و گواه بر مطلب است. اباعبدالله به کاري اقدام کرد که از نظر خودبينان خودکشي و انتحار بود، زيرا کشته شدن آن حضرت در اين سفر به قدري واضح بود که نه تنها خودش بلکه هرکس مي شنيد تصديق مي کرد. هي مي آمدند و آن حضرت را از اين مسافرت منع مي کردند و دليلشان اين بود که جانش در خطر است، اما اباعبدالله به اين سخنان گوش نمي داد و دليلش اين بود که جان جانش در خطر است. اباعبدالله ثابت و مدلل کرد که در مقام مبارزه با کفر و عوامل ضددين و در مقام امر به معروف و نهي از منکر تا پاي جان بايد رفت. آخرالامر در جواب يکي از آن کساني که اصرار مي کرد که آن حضرت از اين سفر خودداري کند، اين اشعار را قرائت کرد که گوينده آن يک مرد انصاري است و هنگامي که برادرش او را از ياري کردن پيغمبر(ص) منع مي کرد انشاء کرده بود:
سأمضي و ما بالموت عار علي الفتي
اذا ما نوي حقاً و جاهد مسلما
و واسي الرجال الصالحين بنفسه
و فارق مثبوراً و خالف مجرما
فان عشت لم أندم و ان مت لم الم
کفي بک ذلا أن تعيش و ترغما
يعني من حتماً خواهم مرد، مرگ براي جوانمرد در صورتي که خبر داشته باشد و با عشق و علاقه بخواهد جهاد کند عيب و عار نيست، مرگ براي کسي که مي خواهد قدم جاي قدم مردان شايسته بگذارد و از شقاوت کاري دوري گزيند و با گناهکاري مخالفت ورزد ننگ نيست بلکه افتخار است، من اگر در اين سفر زنده بمانم نکوهشي برايم نيست و اگر هم بميرم جاي سرزنش نيست، اين ذلت براي تو کافي است که زنده بماني در حالي که مخذول و منکوب باشي و نتواني در راه مقصد خويش قدمي برداري.
در وصيتنامه اي که موقع حرکت از مدينه به برادرش محمدبن حنفيه نوشت، جهانيان را از هدف و مقصد خويش آگاه ساخت. در آنجا پس از اقرار به وحدانيت حق و نبوت پيغمبر خاتم و روز حساب، اين جمله ها را درج فرمود: اني لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي صلي الله عليه و آله، اني اريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و اسير بسيره جدي و أبي علي بن ابي طالب.
استاد شهيد مرتضي مطهري(ره)
¤ نويسنده: عليرضا فدايي
خانه
شناسنامه
پارسي بلاگ
پست الکترونيک
RSS
کل بازديدها: 8711
بازديد امروز : 9
بازديد ديروز : 22
درباره خودم
| |
لينک به وبلاگ
|
ْآرشيو
مهر 85 [57]
آبان 85 [52]
آذر 85 [29]
دی 85 [31]
بهمن 85 [27]
ارديبهشت 86 [13]
تير 86 [7]
مرداد86 [6]
شهریور 86 [14]
آبان 86 [9]
آذر 86 [11]
بهمن 86 [3]
ارديبهشت 87 [3]
خرداد 87 [4]
تير 87 [3]
لينک دوستان
لوگوي دوستان